X
تبلیغات
وبلاگ تکنولوژی آموزشی1387 - جزوه رادیو تلویزیون استاد عبدالملکی 1

جزوۀ رادیو تلویزیون آموزشی

رادیو رسانه­ای شنیداری و تلویزیون رسانه­ای دیداری است. منظور از رسانۀ شنیداری رسانه­ای است که واسطۀ ارتباط از طریق شنیدن است و رسانۀ دیداری، رسانه­ای است که برقراری ارتباطش بصری است. تلویزیون و رادیو شامل برنامه­های متنوعی است که به طور معمول وابسته به عینیت­­گرایی، بی طرفی و حفظ تعادل و توازن در برابر ابراز عقیده می­باشند و بایستی شامل خدمات اطلاع رسانی، علمی و اجتماعی و سرگرمی باشند. این برنامه­ها باید از تفکر آزاد و غیر وابسته، وجدان فرهنگی، انسانیت مداری و مدارا سرچشمه بگیرند و به عقاید، شرافت و کرامت انسانی و باورهای دینی و فکری افراد جامعه احترام بگذارند. اخبار و گزارش­ها و اطلاع­رسانی باید مبتنی و واقعیت و بی طرفانه باشد.

مهمترین منبع درآمد در رادیوهایی غیر وابسته یا خصوصی از طریق تبلیغات است. در رادیوهای دولتی  نیز چنین است، اما شامل هماهنگی با نیازها و برنامه­های ویژۀ آن نیز می­باشد. تبلیغات به هر صورت در نهایت در رادیو و تلویزیون باید آشکار و مشخص باشد و نباید به صورت پنهان انجام گیرد. رادیو یک رسانۀ همراه برای مخاطبان است و افراد هر کجا که باشند می تواند از طریق یک گیرنده به برنامه­های آن گوش فرا دهند. بسته به ساعت­های پر مخاطبی از روز هزینۀ تبلیغات متفاوت است.

فرایند ارتباط:

میان پیام و مفاهیم ارتباطی، رسانه یا عامل ارتباط و گیرندۀ پیام و مفاهیم همواره ارتباطی متقابل وجود دارد. معنا و مفهومی که فرستنده در پیام خود منظور می­دارد و تفسیر معنایی که گیرنده از آن به دست می­دهد، همواره یکسان نیست و نیاز به شناخت و درک پیوسته و نزدیکی دارد. در صورتی که چنین دقتی وجود نداشته باشد پیام و معنای برآمده از آن ضمن تأثیر از شرایط رسانه با تفسیر یکسانی از سوی گیرنده همراه نمی­شود و روند ارتباطات صدمه خواهد دید. در حقیقت همسانی دقیق و کامل معنا و مفهوم پیام از فرستند تا گیرنده ممکن نیست و گاه تا حدی پیش می­رود که به توقف ارتباط می­انجامد. در یک ارتباط کامل نه تنها باید برای ترکیب پیام­ها از نمادها و نشانه­های دقیق و روشن استفاده کرد، به نحوۀ استفاده و ترکیب آن دقت و توجه کافی نشان داد. روند ارتباطات جریانی پویا و در گردش است و پیام­ها به شکلی گسترده و متنوع بین فرستنده و گیرنده در حال رد و بدل شدن است. ایجاد ارتباط از طریق وسایل ارتباط جمعی پدیدۀ تازه­ای نیست. انسان از فناوری­های مختلف استفاده می­کند تا پیام­ها را در طول زمان حفظ کند و آن­ها را  به محل­هایی دور بفرستد. وسایل ارتباط جمعی جدای از سرعت انتقال و تعداد مخاطبان، امروزه نیز مثل اخلاف باستانی و کهن خود، همان وظایف را انجام می­دهند. از نمادها و نشان­های نقاشی شده بر روی دیوارۀ غارها تا نشانه­های و نمادهای مورد استفاده از طبیعت، تا نمادها و نشانه­های خطی و یا هر نوع دیگری از الگوهای مورد استفادۀ بدوی تا رسانه­های پیچیدۀ امروزی مانند رادیو و تلویزیون امکاناتی برای انتقال معانی ذهنی هستند که با رمزگشایی به ایجاد ارتباط می­انجامد.

به هر حال، وقتی ما از فیلم­ها و برنامه­های تلویزیونی و رسانه­های نوشتاری و یا شنیداری مانند رادیو برای برقراری ارتباط با تعدادی مخاطب استفاده می­کنیم واقعا چه اتفاقی می­افتد؟ آیا همۀ این رسانه­ها بر مبنای روندی یکسان کار می­کنند و یا اینکه هر رسانه­ای به هر روی، ویژگی­های خاص خود را دارد و یا اصولا با بقیه متفاوت است؟ این­ها پرسش­هایی هستند که پاسخ به آن­ها درک ماهیت و ذات رسانه­های ارتباط جمعی لازم است. هر وسیلۀ ارتباط جمعی برای خودش فرستندگان پیام، فناوری­ها و ابزارها، زیرگروه­های خاص و انواع محتوایی برنامه­ها، انواع مخاطبان و تأثیر گذاری­های متفاوتی دارند. برای تعریف درستی از رسانه­های جمعی باید همۀ این موارد را در نظر گرفت. ارتباط جمعی را می­توان شکل توسعه یافتۀ ارتباط رو در رو یا الگو- نشانه­های دوران اولیه دانست که مراحل زیر را شامل است:

تصمیم­گیری در مورد این که کدام فرستنده  با کدام گیرنده در ارتباط باشد.

رمزگذاری پیام­های رسانه­های ارتباط جمعی

ارسال پیام وسایل ارتباط جمعی

دریافت و ادراک پیام­های رسانه­ای

رمزگشایی و تفسیر تازه پیام­های رسانه­های ارتباط جمعی

نفوذ و تأثیر بر مخاطبان وسایل ارتباط جمعی

وسایل ارتباط جمعی شیء یا رسانه است که برای تبادل یک پیام به صورت الگوهای اطلاعاتی معینی با ثبت و ضبط آن در طول مکان و زمان به کار برده می­شود. بسیار پیش­تر از صنعت چاپ، فیلم، رادیو و تلویزیون و شبکه­های ماهواره­ای و کامپیوتری، مردم از وسایل ارتباط جمعی برای ایجاد ارتباط و رد و بدل کردن اطلاعات در طول زمان و مکان استفاده می­کردند. پس ارتباط جمعی در واقع روندی است که طی آن دست اندرکاران حرفۀ ارتباطات، وسیله ارتباطی را طراحی کرده و از آن برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام به صورتی وسیع، گسترده و سریع و پیوسته برای رسیدن به هدف­های خاص و رساندن معناهای معین و مشخص و اعمال نفود و اثر گذاری در مخاطبان انبوه و ناهمگون که به صورت گزینشی به برنامه­ها توجه نشان می­دهند استفاده می­نمایند.

تکامل تلویزیون:

اختراع تلگراف در آمریکا در حدود سال 1830 ارتباط به کمک الکتریسسیته را امکان پذیر ساخت. روند فزایندۀ اختراعات در قرن نوزدهم همچنین به اختراع عکاسی در حدود سال 1839، تلفن در سال 1876، رادیو در سال 1877 و سینما در سال 1895 انجامید. بسیاری تصور می­کردند که الکتریسیته به نحوی می­تواند انتقال تصاویر متحرک  زنده را نیز امکان پذیر سازد. نخستین کوشش­ها در این مسیر با تصاویر ساکن صورت گرفت. در سال 1843، فیزیک­دان انگلیسی، الکساندر باین، یک دستگاه الکترومکانیکی ساخت که می توانست تصویری از یک صفحۀ چاپی فلزی را به وسیلۀ خطوط تلگراف انتقال دهد و آن را در انتهای دیگر خط روی دورنویس (فاکس مایل) دریافت کند. در این دستگاه اصول جاروزنی تصویر و تبدیل آن به ضربان­های الکتریکی و بازسازی فوری آن همه به انجام می­رسید. این اصول امروزه هم بنیاد تصویرهای تلویزیونی است.

تبدیل نور به الکتریسیته: همان طور که عکاسی به واکنش متقابل نور و مواد شیمیایی وایسته است(نوری که از موضوع ساطع می­شود، روی فیلمی که با مواد شیمیایی حساس به نور پوشانده شده ثبت می­شود.) تلویزیون نیز نیازمند اثر متقابل نور و الکتریسیته است. به سال 1873 کشف شد که فلز سلنیوم (که بعدها در نورسنج­های دوربین­های عکاسی به کار گرفته شد) وقتی در معرض تابش نور قرار می­گیرد رسانایی­اش افزایش می­یابد. این کشف امکان دستیابی به تلویزیون را بسیار سرعت بخشید. اینک به جارو کنندۀ سریعی نیاز بود که بتواند تصویر را به تعدادی خطوط افقی تقسیم کند که تصویری واضح با سرعت قابل قبول 12قاب در ثانبه به دست دهد- یعنی تعداد تصویری در ثانبه که بتواند  توهم حرکت پیوسته را در ذهن ایجاد کند. یک مخترع گمنام آلمانی به نام پاول نیپکوف، به همین منظور، دستگاهی را به سال 1884 اختراع کرد که بخشی از تلسکوپ الکتریکی او را تشکیل می­داد. اختراع او عبارت از صفحۀ بزرگ و سوراخ داری بود که سوراخ ها در یک مدار دایره­ای نزدیک به محور چرخش صفحه ایجاد شده بود. این صفحه با یک دور چرخش کامل، می­توانست سطح یک روزنۀ مستطیل شکل را جاروب کند. به رغم ماهیت انقلابی صفحۀ مذکور، تلسکوپ الکتریکی نیپکوف هرگز تکامل پیدا نکرد زیرا واکنش سلول سلنیوم ابتدایی آن بسیار کند بود، و در آن زمان هیچ راهی برای تشدید یا تقویت جریان تولید شده وجود نداشت. در سال 1907 لولۀ تقویت کنندۀ گرمایونی( لوله الکترونی که در آن الکترون به وسیلۀ حرارت دادن به الکترود منتشر می­شود) اختراع شد. با اختراع این وسیله جدید تقویت جریان، امکان انتقال تصاویر متحرک نیز دوباره مطرح شد و طرفدارانی یافت و در این مورد تجربه­های در آمریکاف ژاپن، روسیف، آلمان و مجارستان صورت پذیرفت.

«جان لوکی بایرد» اسکاتلندی کسی بود که افتخار نخستین نمایش عمومی تلویزیون با استفاده از صفحه نیپکوف را از آن خود کرد. این نمایش عمومی در الکتبر سال 1925 در یکی از فروشگاه­های بزرگ زنجیره­ای سلف ریجز برگزار شد. دستگاه ابداعی او تا اندازه­ای شبیه کارتون­های هیث رابینس در آن دوران، هر چند مبتکرانه ولی خامدستانه و ابتدایی بود. اما لوگی بایرد نام نیک خود را حفظ کرد. علاقۀ عمومی با هیجان همراه شد و تقاضا و فشار همگان باعث شد که بنگاه خبر پراکنی بریتانیا BBC که تا آن زمان برای این کار اشتیاقی نداشت موافقت کرد که او اولین برنامه پخش را با استفاده از امکانات آن بنگاه در 30 دسامبر 1929 آغاز کند. تا پایان سال 1932 در حدود 10 هزار دستگاه از «تله ویزور»­های او به فروش رفت.

گیرنده­های ابتدایی و آزمایشگاهی دارای صفحه­های خیلی کوچکی با استفاده از لامپ­های CRT ابتدایی دارای حداکثر 4 اینچ  قطر بودند. دوربین­های تصویربرداری بسیار ابتدایی و ناقص بودند و به نور پردازی شدید نیاز داشتند. افرادی که مقابل دوربین ظاهر می­شدند بایستی لباس­های ارغوانی تندی می­پوشیدند و یا لوازم آرایشی سبز رنگ استفاده می­کردند تا کنتراست مورد قبولی در تصاویر سیاه و سفید به دست آید. ظهور تلویزیون رنگی که روندی کند و با آزمایش­های متعددی مربوط به ارسال تصاویر رنگی  در حدود سال 1929 آغاز گردید. در اوایل دهۀ 1940 صحبت از پخش تجاری برنامه های رنگی به میان آمد که مشکلات زیادی در انتخاب بهترین فناوری برای این منظور وجود داشت. در سال 1946 دو سیستم جداگانۀ رنگی به مرحلۀ تکمیل رسید. کمپانی CBS سیستمی را که بر مبنای یک دیسک چرخان طراحی شده بود را تکمیل کرد که نتایج قابل قبولی را به همراه داشت. اشکال این روش این بود که پخش برنامه­های رنگی با گیرنده های سیاه و سفید سازگاری نداشت و عملی نبود. دو دوره، از سال 1952 تا 1960 و از آن سال تا 1980 را دوران طلایی تلویزیون قلمداد می­ کنند. این در حالی بود که شبکه­های تلویزیونی رقبای اندکی داشتند و برنامه­هایی با تصاویر کیفیت بالا ارائه می­دادند.

در شکل­گیری صنعت جدید تلویزیون دو پیشرفت فنی مهم نقش زیادی داشتند. یکی رشد تلویزیون­های کابلی و دیگری استقبال مردم از نوارهای ویدئو بود.

سیستم کابلی: تحولات در این زمینه روند کندی داشت. برخی از گیرنده­های تلویزیونی در نقاط کور قادر به پوشش دادن امواج تلویزیونی نبودند، به همین خاطر در دهۀ 1950 تعداد کمی سیستم کابلی برای رفع این مشکل طراحی و به اجرا گذاشته شد. نحوۀ کار آن به این صورت بود که آنتنی را در نقطۀ معینی نصب می­کردند و سپس توسط کابل سیگنال دریافتی بین آنتن­های گیرنده توزیع می­شد. افزایش استقبال از تلویزیون کابلی بر صنعت تلویزیون تأثیر عمیقی داشت. از جمله کاهش ارزش سهام شبکه­های تلویزیونی به دلیل از دست دادن تعداد زیادی از بینندگان برنامه­های منظم و دیگری تقسیم بینندگان برمبنای سلیقه و منافع بود.

نوارهای ویدئو VCR: شرکت امپکس نخستین نمونه­ها از ماشین­های ضبط مغناطیسی تصویر را ساخت. در سال 1952 چارلز گینزبرگ با تعدادی از مهندسان امپکس تجربه­های برای اختراع دستگاهی که بتواند تصاویر تلویزیونی را روی نوار مغناطیسی ضبط کند انجام داد. چند سال بعد آن­ها موفق به انجام این کار شدند. نخستین ماشین­های ضبط تصویر به بزرگی چمدانی بود و از قرقره­های بزرگ و نوار مغناطیسی با عرض 2 اینچ(5 سانتیمتر) استفاده می­کرد. این ماشین­ها بلافاصله توسط شبکه­های تلویزیونی برای ضبط برنامه­ها و پخش دوبارۀ آن­ها مورد استفاده قرار گرفت.

تلویزیون­های ماهواره­ای و پخش مستقیم برنامه:

ارسال و دریافت امواج تلویزیونی از طریق ایستگاه ماهواره­ای فناوری مورد استفاده در سال­های اخیر است. این گونه دریافت امواج نیازمند دستگاه­های گیرنده یا آنتن­های بشقابی بزرگی است که  پس از جهت دهی به سمت ماهواره­های تصاویر را با کمک یک دستگاه گیرندۀ دیگر به دستگاه تلویزیون منتقل و از آن پخش می­نماید. استفاده از این روش برای شبکه­های ماهواره­ای مشروط به پرداخت هزینه آن است.

فناوری تلویزیون از رادیو منشعب شده ولی به مانند آن یک فناوری و همین طور یک وسیلۀ ارتباط جمعی پیچیده است. همچنان یک صنعت اقتصادی بزرگ نیز است که شامل بخش­ها و حوزه­های بسیار متنوعی است. با مدیران و برنامه­سازان، آگهی دهندگان و پیام­های بازرگانی و تجاری و تا انبوه مخاطبان متنوع به عنوان رسانه­ای در همه جا حاضر شناخته شده است.

سبک تلویزیون:

تحول سبک تلویزیون نمی­تواند فارغ از سایر سنت­های سرگرمی ساز رخ داده باشد، زیرا همان طورکه تلویزیون بسیاری از شیوۀ پخش برنامه هایش را از شبکه­های رادیویی گرفته است، سبک و روش  خود را نیز از قالب­های متنوع سرگرمی همچون سینما و تئاتر گرفته است و جایی در لیست برنامه­های خود به موضوعاتی از آن اختصاص می­دهد. هر یک از این مدیوم­ها به شکلی به تلویزیون یاری رسانده­اند اما در این میان سینما و رادیو بیش­ترین تأثیر را بر آن داشته اند. بهره گرفتن تلویزیون از سبک و موضوع مدیوم یا قالب­های مختلف ارتباطی نکته ای است که باید در حوزۀ نیازهای فنی، اقتصادی و زیبایی شناختی پی گیری کرد. نخستین چیزی که دگرگونی­های سبک تلویزیون به ذهن متبادر می سازد، موضوع فناوری و موارد فنی و تکنیکی است. واضح آن که عنصر اصلی تلویزیون تصویر و صداست.

تولید ویدئو:

یک آلمانی با نام پال نیپکوف نخستین ابزار ثبت شده تلویزیون را در سال 1884 اختراع کرد. تلویزیون وی یک صفحۀ دایراه­ای شکل بود که یک موتور این صفحه را می­چرخاند و صفحه گردان تصویر را به صورت نقطه نقطه می­شکست. نوری که از سوراخ­ها می­گذشت به یک سلول حساس به نور برخورد می­کرد و بدین ترتیب نور به الکتریسیته تبدیل می­شد. تلویزیونی که این سیگنال را دریافت می­کرد چرخ مشابهی داشت که همگام با دوربین می­چرخید. وی خود نتوانست این وسیله را به کار اندازد.

تأثیر رادیو بر تلویزیون:

در ابتدا به جای دولت، منابع خصوصی عهده­دار گسترش تلویزیون شدند. شرکت­های الکترونیکی که از گسترش رادیو منافع زیادی به دست آورده بودند، تلویزیون را هم منبع بالقوۀ دیگری برای سود آوری خود یافتند. نقش اصلی را توسعۀ اقتصاد تلویزیون، شرکت رادیویی آمریکایی ایفا کرد که صاحب شبکۀ NBC بود.

در آغاز ویدئو:

نخستین برنامه­های تلویزیونی به طور کامل، به صورت زنده تولید می­شد، یعنی برای پخش فوری و هم زمان، فیلم یا نوار ویدئو در برنامه­ها به کار نمی­رفت. نیاز به نور زیاد برای دستیابی به تصویری روشن و شفاف بود. سنگینی تجهیزات و وسایل همراه دوربین و آسیب پذیری عمومی­شان باعث شده بود که همۀ برنامه­ها تقریبا از یک استودیو پخش شود  تا کمترین جابجایی­ها صورت گیرد. ارجحیت برنامه­های زنده نسبت به برنامه­های از قبل ضبط شده از رادیو و به تلویزیون راه یافت که به دلایل فنی پخش زنده را به ضبط الکتریکی ترجیح می­داد، چرا که وسایل ضبط صدای کم هزینه و کارآمد هنوز ساخته نشده بود. تأثیر رادیو بر تلویزیون بسیار گسترده بود اما بیش از همه در استفاده شبکه ها از پخش زنده و همزمان بود. منظور از پخش همزمان که در سال 1948 در شبکه ها آغاز شد و تا  اواسط دهۀ 1950 ادامه یافت همان برنامه های رادیویی بود که به طور همزمان در رادیو و تلویزیون پخش میشد و در نتیجه مردمی که تلویزیون داشتند برنامه­های رادیویی را نیز می­شنیدند.

تلویزیون و شیوۀ تک دوربینه در تولید برنامه­های تلویزیونی:

ورود شرکت­های فیلمسازی هالیوود به حوزۀ تولیدات تلویزیونی نفوذ استانداردها و قواعد زیبایی شناختی تولیدات سینمایی را در تلویزیون در پی داشت. شیوۀ استاندارد تولید فیلم در هالیوود، استفاده از یک دوربین فیلمبرداری و روش نمای اصلی یا نمای معرف بود. به این صورت که ابتدا نمای عمومی از محل گرفته می­شود تا مکان وقوع رخداد­ها بر شخصیت مشخص گردد و بعد با نماهای متوسط و نزدیک جزئیات را فیلمبرداری می­کردند و آن گاه تدوین­گر نماها را به هم برش می­داد و هر زمان که نیاز دوباره به معرفی مکان بود به نمای معرف یا عمومی یا نمای دور رجوع می­کرد. این روش که در مرحله پس از تولید قابل تدوین شدن بود، از این نظر بر تولید ویدئویی زنده مزیت داشت. روش تک دوربینه در تولید برنامه­های تلویزیونی روشی از پیش ضبط کردن برنامه است که مشکلات پخش زنده را نداشت که فرصتی برای اصلاح، اجرا یا رفع اشکالات فنی را در اختیار نمی­گذاشت.

پیدایش نوار ویدئو:

اولین دستگاه ضبط ویدئو در اختیار دستگاه تلویزیون قرار گرفت در سال 1956 توسط شرکت امپکس معرفی شد. این شرکت قبلا از ساخت تجهیزات کیفی ضبط صدا اعتبار زیادی به دست آورده بود. شرکت امپکس در سال 1957 تجهیزات ضبط ویدئو به شبکه­ها و دستگاهای تلویزیون تحویل داد. این دستگاه ضبط برنامه و پخش بلافاصله آن را امکان پذیر ساخت. برنامه­هایی که زمانی به اجبار به صورت زنده پخش می­شد حالا در هر زمانی قابل پخش بود. کیفیت تصویری برنامه ها به سرعت اصلاح شد. پیدایش نوار ویدئو از نظر کنترل هنری بر فرایند برنامه سازی در ابتدا ویدئو را با فیلم یکسان نکرد.

بیشتر برنامه­های رادیویی ابتدا نمایش زنده­ای بود که روی نوار ضبط می­شد و در ابتدا امور مربوط به پس از تولید بسیار مشکل می­ساخت. در نخستین شکل­های تدوین، نوار ویدئو به صورت فیزیکی بریده می­شد و با استفاده از دستگاهی (اسپلایسر) به هم چسبانده می­شد و بدین ترتیب تدوین می­شد. برای پرهیز برش تصویر در زمان برش لازم بود که برش و اتصال نوار در بین قاب­های تصویر انجام شود. برای دیده شدن قاب­ها یا فریم­های تصویر از یک نوع مادۀ شیمیایی استفاده می­شد که به انتهای دو سر نوار مالیده می­شد. این روش بسیار زمان بر بود. شرکت امپکس نخستین وسایل الکترونیکی تدوین نوار را معرفی کرد که ادی تک نامیده می­شد و امکان تدوین الکترونیکی و نه فیزیکی فیلم را داشت و باعث شده بود که تدوین گران در زمان کمتر  مقدار نوار بیش­تری را تدوین نمایند.

تلویزیون رنگی:

پخش تلویزیون رنگی در آمریکا دو بار اتفاق افتاد. نخست در سال 1951 بود که توسط شبکۀ CBS انجام شد و در همان سال هم متوقف شد. دوربین­های رنگی اولیه بسیار بزرگ بودند و تنظیم رنگ آن­ها به راحتی به هم می­ریخت و در عین حال اندازۀ آن­ها تقریبا سه برابر دوربین­های سیاه و سفید بود. یکی از نخستین برنامه­های رنگی پخش شده در سال 1954 برنامه مسابقات جهانی ان سال بود. ورود رنگ به تلویزیون تأثیر اندکی بر سبک کلی تولید و پخش برنامه­های تلویزیونی داشت اما تأثیر به سزایی در تأثیر و جذابیت برنامه­ها بر مخاطبان داشت. استفاده از رنگ در ابتدا ویژۀ دیگر برنامه­ها بود تا مجموعه­ها یا سریال­های تلویزیونی.

مخاطبان تلویزیون:

تعداد دقیق مخاطبان با مشخصات معین در یک جمعیت می­تواند به طور دقیقی در موفقیت یا شکست نوع خاصی از یک رسانۀ جمعی، در زمانی خاص و مکانی معین ، مؤثر باشد. هر یک از رسانه­های جمعی در انبوهی جمعیت انسانی مخاطبان خاص خود را دارند. هیچ خطری مهمتر از این نظر رسانه­ها را تا این حد تهدید نمی­کند. این مخاطبان به طور یکنواختی در مناطق و محلی مشخص توزیع نشده اند. این وضعیت نامتقارن ممکن است منجر به تصمیم گیری­هایی در مورد محل استقرار یک سیستم تلویزیون کابلی و نوع برنامه­هایش شود. جمعیت در اثر جابه جایی یا مهاجرت از نقطه ای به نقطه ای دیگر و تغییر در میل و سلیقه  تأثیر مستقیمی بر ادامه حیات و روند یک وسیلۀ ارتباطی یا رسانۀ جمعی دارد. تنوع و فرهنگی موجود در جمعیت مخاطبان باعث می­شود که برنامه های این وسایل ارتباط جمعی تکثر یافته و متنوع شود. ویژگی­های مهمی که بر حیات و روند فعالیت هر رسانه­ای تأثیر بسزایی دارد: سن، جنسیت، میزان تحصیلات و درآمد یا وضعیت اقتصادی مخاطبان است. هیچ عاملی به اندازۀ سن در روند ارتباطات مهم نیست. گرایش­های معینی در جمعیت با توجه با این عامل مردم شناسی صورت گرفته است. نکته بسیار جالب دراین عامل آن است که متوسط طول عمر افراد در حال حاضر بیش­تر از آغاز قرن گذشته است و به نظر می­رسد که این روند باز هم ادامه یابد. افراد یک جامعه انسانی شامل مردان و زنانی است که به طور مشخص برنامه های یکسانی را برای تماشا برنمی­گزینند. بنابراین، جنسیت یک عامل مردم شناسی مهم دیگری در تعیین محتوای برنامه و نحوۀ تولید آن­ها دارد. مسائل مورد علاقه و در رابطه با جنسیت­های مختلف باید در تهیه آگهی­های تبلیغاتی، تولید و نمایش برنامه­های ورزشی، فرهنگی، اجتماعی و سرگرمی و غیره مورد توجه قرار گیرد. مروری بر گرایش­ها گذشته افراد و ترکیبات حاضر جمعیت از نظر جنسیت در شناسایی مخاطبان وسایل ارتباط جمعی بسیار مؤثر است. از طرفی کسب درجه­های تحصیلی بالاتر در طی سال­های گذشته سیر صعودی داشته است. این تحول، تأثیر قابل توجهی در تعیین محتوای برنامه وسایل ارتباط جمعی دارد. از سوی دیگر درآمد و وضعیت اقتصادی افراد عامل مهم مردم شناختی دیگری در تشخیص مخاطبان وسایل ارتباط جمعی می باشد. سطح درآمد مخاطبان نقش مهمی در تصمیم گیری­ها مربوط به تولید برنامه­ها و محتوای آن­ها دارد. به طور مثال، اگر میزان درآمد خانواده­ای بالا باشد در این صورت برنامه­هایی با هزینۀ تولید بالا و پر محتوایی که قابل هضم به آن­ها می­توان عرضه کرد. سن، جنسیت، سطح تحصیلات و درآمد همراه با مشخصه­های قومی و نژادی معیارهای اساسی مردم شناختی هستند که تأثیر بسیار تعیین کننده­ای در محتوای برنامه­ها و روش­های پخش آن­ها به مخاطبان دارند. توجه به سلیقه­های متنوع و اولویت بندی­های مختلفی در رابطه به موضوع­های مربوط به مخاطبان وجود دارد که  آن­ها را بتوان تصمیم­گیرندۀ نهایی شکلی و محتوایی برنامه­های رسانه­های جمعی در نظر گرفت.

تلویزیون به طور قطع با سایر قالب­های هنری تفاوت دارد و دلیل آن را باید در آمیزش نابرابر روایت، اطلاعات و تبلیغات پایان ناپذیر تلویزیونی دانست. اگر چه معمولا ما از یک برنامۀ منفرد تلویزیونی، چنان حرف می­زنیم که گویی آن برنامه یک هویت مجرد دارد؛ اما بیش­تر اوقات ما فقط تلویزیون را تماشا می­کنیم. تلویزیون روشن است و برنامه­ها، پیام­های بازرگانی و گزارش­ها می­آیند و می­روند. همان طور که ما کانال­ها را تغییر می­دهیم بخش­های سادۀ برنامه­ها، پیام­های بازرگانی و گزارش­ها از جلوی چشم ما می­گذرند و بدین ترتیب ما روی صندلی خود می­مانیم و به درون یک جریان توقف ناپذیر مجازی کشیده می­شویم . به عبارت دیگر، ما بیش از آن که به دنبال برنامۀ خاصی در تلویزیون باشیم، فقط آن را تماشا می­کنیم. تداوم جریان برنامه­های تلویزیونی تقریبا بر همۀ ساختارها و نظام­های تلویزیون مسلط است. این جریان تعیین می­کند که قصه­ها چگونه گفته شوند، پیام­های بازرگانی چگونه ساخته شوند و حتی چگونه تصاویر تلویزیونی طراحی گردند. سه ویژگی ساختار تلویزیون به این قرار است: 1- چند معنایی 2- ناپیوستگی 3- بخش بندی.

بسیاری از منتقدان بر این عقیده­اند که تلویزیون یک رسانۀ تک صدایی است، یعنی مفاهیم را از یک زاویۀ دید منفرد پخش می­کند. در هر حال، معنای چند گانه یا چند معنایی که تلویزیون بازنمایی می­کند، با انتخاب تکه­ای از این جریان تلویزیونی قابل درک خواهد بود. بخشی از یک جریان تلویزیونی، چه یک برنامۀ منفرد، چه یک پیام بازرگانی یا یک بخش خبری، چه همۀ برنامه­های پخش  شده در یک نوبت؛ را می­ توان یک متن تلویزیونی به شمار آورد که نوعی تکثر یا چند معنایی را عرضه می­کند. در گسترده­ترین حالت، یک «متن» هر پدیده ای است که مجموعه­ای از عناصر را فراهم می­آورد که برای خواننده­گان، بینندگان و یا تماشاگران معنادار است. صداها یا تصاویر یک برنامۀ تلویزیونی را می­بینیم و تعبیر می­کنیم. بنابراین، ساختارهای روایتی و غیرروایتی، نور و طراحی صحنه، سبک تصویری، تدوین و صدا را می­ توان به عنوان عناصر متنی تلویزیون برشمرد. به عبارت دیگر، این­ها همان قطعات ساختاری بنیادین هستند که سازندگان برنامه­های تلویزیونی به کار می­گیرند تا به مخاطبان ارتباط برقرار کنند.

متن تلویزیونی همۀ مفاهیم را یکسان و مثبت ارائه نمی­کند. تلویزیون از طریق گفت وگو، سبک­های بازیگری، موسیقی و سایر عناصر متن، بر بعضی مفاهیم تأکید و برخی دیگر را کم رنگ­تر جلوه می­دهد. اگر چه تلویزیون رسانه­ای چند معنایی است، اما همۀ معانی را، به یک اندازه ارزش گذاری نمی­کند. تلویزیون بی ساختار یا کاملا معنادار نیست یا این توانایی تلویزیون که می­تواند چند معنا داشته باشد، نه بی حد و مرز است و نه بدون ساختار. رویکرد خطیر نقد در تلویزیون عبارت از تجزیه و تحلیل سلسله مراتب معانی در رسانه و دربردارندۀ پرسش های اساسی برای منتقد تلویزیون است. پرسش­های از این قبیل: متن بر کدام معانی تأکید دارد؟ یا چگونه بر آن­ها تأکید می­شود؟ پاسخ گویی به این پرسش­ها نیازمند آگاهی از رموز فرهنگی، طبقۀ اجتماعی، جنسیت، نژاد و چیزهایی است که بر یک جامعه حاکم اند. هر جامعه یا فرهنگ چه بسته باشد یا باز، تمایل دارد که تقسیم بندی­های خودش را از جهت­های سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی تحمیل کند. این شرایط، نظم فرهنگی حاکم بر آن جامعه را تشکیل می دهد، هر چند که این نظم نه تک صدایی و نه غیر قابل دفاع است. تلویزیون همواره رسانه­ای است که با مفاهیم رایج در جامعۀ مخاطب رمز گذاری می­شود. تماشای تلویزیون به گفتمانی می­ماند که در آن بیننده با متن مواجه می­شود. یک زبان یا نظام بازنمایی که به گونه­ای اجتماهی گسترش یافته است تا مجموعه­ای همگن از مفاهیم را دربارۀ یک موضوع مهم تولید کند یا به جریان بیاندازد. این مفاهیم در خدمت و متناسب با علایق بخشی از جامعه است که گفتمان در آن تولید شده است. این مفاهیم به صورت ایدئولوژیک، بومی سازی و تبدیل به یک حس مشترک می­­شوند. ما به کمک ساختار­ها یا گفتمان­های اعتقادی شکل گرفته از موقعیت روانی یا اجتماعی­مان با یک متن تلویزیونی روبرو می­شویم: آموزش، مذهب، نحوۀ رشد، طبقۀ اجتماعی و جنسیت در ساختار اعتقادی ما نقش دارند. متن تلویزیونی نیز، ساختار­های معنایی خاصی دارد که با ایدئولوژی و قراردادهای خاص تلویزیون اداره می­ شود. وقتی ما متنی را می­خوانیم، گفتمان­های ما بر گفتمان­های متن منطبق می­شود. برخی اوقات آن­ها با یکدیگر تناسب دارند و بعضی مواقع هم با یکدیگر در تضاد قرار می­گیرند.

تا کنون ما با تلویزیون به صورت جریان پیوسته­ای از صداها و تصاویر و معنای مواجه بوده­ایم. اما درک اجزای ناپیوستۀ تماشای تلویزیون و خود تلویزیون به همین اندازه اهمیت دارد. پیشرفت یک برنامه با برنامۀ بعدی متوقف می­شود. و این برنامه خود با برنامۀ بعدی قطع می­شود و به همین سیاق، بعدی و بعدی. در هر برنامه نیز جریان نمایش با پخش پیام­های بازرگانی و اطلاعیه­های پی در پی دچار وقفه می­شود. حتی در یک سطح کوچک­تر، مثلا در خط داستانی برنامه­های روایتی، وقفه­های فراوانی وجود دارد. به طور مثال در سریال­ها، صحنه­های بسیاری وجود دارد که شخصیت داستان دچار سکون می­شود. نکته اینجاست که تلویزیون، پیوسته جریان خود را می­شکند. اگر چه جریانی که از تلویزیون­های ما می­جوشد، برآمده از متن­های پیوستۀ تلویزیون است، اما این جریان، همواره از یک نوع متن زاده نمی­شود، بلکه متن­های متفاوتی بوجود آورندۀ آنند. متن­های از قبیل؛ متن­های روایی یا غیر روایی، متون تبلیغاتی، اطلاعات و اخباری، آموزشی و غیره. همچنین ما به عنوان تماشاگر غالبا (رابطه، احساس، تمرکز) خودمان را در هنگام تماشای تلویزیون بارها متوقف می­کنیم. از جلوی تلویزیون برمی­ خیزیم یا با دیگری به بحث دربارۀ موضوعی می­پردازیم.گیرنده­هایی که کنترل از راه دور دارند، بیش­ترین امکان وقفه را با تغییر از یک کانال به کانال دیگر را بوجود می­آورند. همۀ این شکل­های از هم گسسته- از گسستگی­های خود تلویزیون گرفته تا وقفه­هایی که ما هنگام تماشای برنامه­ها ایجاد می­کنیم- انحراف از تجربۀ تماشای تلویزیون نیست بلکه همین وقفه­ها است که تجربۀ تماشای تلویزیون را تعریف می­کند.

بخش بندی: خصلت ناپیوستۀ تلویزیون به شیوه­های خاص بسته بندی روایت، اطلاعات و پیام­های بازرگانی انجامیده است. جریان کلی تلویزیون به بسته­های کوچک­تری تقسیم می­شود که غالبا رابطۀ منطقی کمی با یکدیگر دارند. ممکن است به دنبال صحنه­ای از یک برنامه یک پیام بازرگانی بیاید و بعد آرم شبکۀ تلویزیونی را ببینیم. ارتباط میان بخش­های مختلف، بر اساس رابطۀ علی و معلولی نیست. تلویزیون از توالی بخش­های فشرده و مشخصی تشکیل می­شود که در آن اصول منطق و رابطۀ علت و معلول، تابعی از تداعی موضوع و نتیجه گیری است. به عبارت دیگر، تداعی و توالی – بیش از علت و معلول – بر جریان تلویزیون حاکم است. طبیعت بخش بندی شدۀ تلویزیون را نه تنها در پیام­های بازرگانی کوتاه می­توان دید، بلکه در همۀ انواع برنامه­های دیگر نیز آشکار است. مثلا، برنامه­های خبری به زیر بخش­های خبر، وضعیت آب و هوا، و رویدادهای ورزشی تقسیم می­شوند. برنامه­های روایی باید قصه­های خود را چنان سامان دهند که هر بخش بتواند درست بین وقفه­های آگهی گنجانده شود. در واقع برای تلویزیون، برنامه ها فقط نقش تکمیلی دارد و یک ناهماهنگی ضروری به شمار می روند که کارکرد واقعی تلویزیون را دچار وقفه می­کنند. در حقیقت، گویی کارکرد واقعی تلویزیون پخش پیامهای بازرگانی است!

جریان تلویزیونی عنوانی است که ریموند ویلیامز به توالی اجزای متنوع روایی، هنری و تبلیغات تلویزیونی داده است و ساختار بنیادین رسانه را مشخص می­کند. این جریان، تکثر معنا یا چند معنایی را که تلویزیون انتشار می­دهد، آسان می­کند. متن­های تلویزیونی(مانند برنامه­ها یا پیام­های بازرگانی و...) معنا دارند. همۀ معناها به طور یکسان ارائه نمی­شوند. عناصر و ابزارهای متن بر برخی معناها نسبت به معناهای دیگر تأکید بیش­تری دارند. بنابراین؛ سلسله مراتبی از معانی را به بیننده عرضه می­کنند. چند معنایی تلویزیون توسط نظم (سیاسی، اجتماعی) فرهنگی حاکم، به صورت گفتمان­هایی(نظام های اعتقادی) سازماندهی می­شود. تجربۀ تماشای تلویزیون گفتمان بیننده را به گفتمان متن ارتباط می­دهد. جریان تلویزیونی با وقفه­هایی همواره گسسته می­شود. تلویزیون پیوسته خود را می­شکند و از یک متن به متن دیگر مدام تغییر می­یابد. ما نیز با بیرون رفتن از اتاق یا بی توجهی به صفحۀ تلویزیون تجربۀ تماشا را دچار وقفه یا ناپیوستگی می­کنیم. این گسستگی مداوم، تلویزیون را به استفاده از ساختار بخش بندی شده هدایت کرده است. یعنی بخش­های برنامه­ها را به گونه­ای سازماندهی می­کند که تمرکز و توجه بیننده را برانگیزاند.

ساختار روایتی: قصه های تلویزیونی:

تصاویری که بر صفحۀ تلویزیون می­بینیم؛  مردم و اشیای واقعی را به ما نشان می­دهند و صداهایی که می­شنویم: از تجربۀ واقعی ما گرفته شده اند، یا از گفت و گو­هایی بر می­آیند که به عنوان اصطلاحاتی آشنا بر زبان ما جاری می­شوند. اغلب مواقع ما بی اعتمادی را رها می­کنیم و تصور می­کنیم که شخصیت­های تلویزیونی افراد واقعی هستند، با گذشته­های واقعی و آینده­ای که زمان برای­شان اندیشیده است. ما باید آگاه باشیم که همۀ واقعیت ظاهری برنامه­ها و قصه­هایی که تماشا می­کنیم، در حقیقت برش­هایی از معجون­های تلویزیونی­اند. فیلمنامه­نویسان و کارگردان­ها نیز از دستورالعمل قصه گویی پیروی می­کنند و مواد و مقدار لازم از هر یک را برای خلق یک برنامۀ تلویزیونی پیشنهاد می­کنند. آن­ها این مواد را به شیوه­های قراردادی از پیش تعیین شده در هم می­آمیزند تا لذت بیننده را از تماشای برنامه تضمین کنند. روایت تلویزیونی نیز طوری آماده می­شود که اشتهای ما را به عنوان مخاطب پاسخ­گو باشد. بنابراین درک روایت باید از ظاهر واقعی که رسانه ارائه می­کند، عبور کنیم تا دستورالعمل خلق آن واقعیت را بیابیم. وقتی روایت­های تلویزیونی را در نظر می­آوریم به شمار محدودی از ساختارهای بنیادین و مجموعۀ مشخصی از دستورالعمل­ها برای ترکیب مواد قصه برمی­خوریم. به لحاظ تاریخی، چهار شکل روایتی اصلی در تلویزیون وجود دارد: 1- فیلم­های سینمایی( که برای سینما ساخته شده­اند) 2- فیلم­های تلویزیونی( که تنها برای پخش در تلویزیون تهیه شده­اند.) 3- مجموعه­های چند قسمتی و 4- سریال­های بلند مدت.

نوشته شده توسط اسماعیل اصلانی  | لینک ثابت |