جزوه رادیو تلویزیون استاد عبدالملکی2
فیلمهای سینمایی:
وقتی تلویزیون دوران رشد خود را در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تجربه میکرد، استودیوهای سینمایی هالیوود و صنعت تلویزیون کاملا با یکدیگر در تعارض بودند. تلویزیون، این رسانۀ نوپا، مشتریان سینما را ربود و نظام استودیویی سینما را که به بازار روایت در آمریکای شمالی حاکم بود از رونق انداخت. در حقیقت، همۀ جهان به هالیوود به خاطر قصههایش وابسته بود. اما دهۀ 1950، آخرین سال هایی بود که بینندگان آمریکایی به این شکل برای سرگرمی خود به سینما متکی بودند. در سال 1960، تلویزیون به عنوان منبع اصلی سرگرمی جانشین سینما شده بود و بسیاری از دستندرکاران صنعت سینما از این که سلطۀ خود را بر بازارهای سرگرمی از دست دادهاند به شدت آشفته بودند. همان طور که مدیران اجرایی سینما با نفوذ تلویزیون به محدودۀ عمل خود مخالف بودند، مدیران اجرایی تلویزیون هم از بستن قرارداد با آنها پرهیز میکردند. تهیهکنندهگان تلویزیون میخواستند برنامههای خود را تولید کنند و در تولیدات خود به خیالپردازی های صنعت سینما وابسته نباشند. این تعارض که بین استودیوهای فیلمسازی و صنعت تلویزیون پدید آمده بود، خیلی زود به وحدتی محکم انجامید. تلویزیون تشنۀ تولید روایت بود و در این میان، استودیوها هزاران فیلم سینمایی در اختیار داشتند. فیلمهای سینمایی پس از نمایش در سالنهای سینما آرشیو میشدند و بدین ترتیب دیگر اندوختۀ مالی به حساب نمیآمدند. پس فیلمها را به تلویزیون اجاره دادند و طولی نکشید که فیلمهای جدید و جدیدتر با سرعتی روز افزون، راه خود را به سوی تلویزیون باز کردند. در اواخر دهۀ 1960 دیگر این فیلمهای جدید بودند که تقریبا هر شب بر صفحۀ تلویزیون ظاهر می شدند. از آن زمان تا کنون، رابطۀ بین فیلمسازی برای سالن سینما و تلویزیون، شکل پیچیدهتری به خود گرفته است. امروزه بیشتر استودیوهای فیلمسازی به جای تحقیر تلویزیون به عنوان یک رسانۀ عامه یا تودهای، خود صاحب و اداره کنندۀ تجهیزات تولید تلویزیونی هستند، به طوری که تضادهای اقتصادی بین دو رسانه کاملا کم رنگ شده است. دستگاه های پخش ویدئو VTR و دستگاههای پخش لوح دیجیتال DVD – که در اواخر دهۀ 1970 و 1990 به بازارهای تجهیزات ویدئوی خانگی وارد شدند- سینما و تلویزیون را به هم نزدیکتر کردند. در اواخر دهۀ 1980، سود اجازۀ نوارهای ویدئو از درآمد گیشههای سینما فراتر رفت. امروزه مردم بیش از آن که برای دیدن فیلم به سالنهای سینما بروند، فیلمهای مورد نظر خود را روی نوار ویدئو یا دی وی دی تماشا میکنند. ساختار روایتی فیلمهای سینمایی هنوز به عنوان معیاری به کار میرود که بر اساس آن برنامههای تلویزیونی مورد قضاوت قرار میگیرند. انتقال فیلمها از سالن سینما به تلویزیون میتواند تأثیرات مهمی بر روایت فیلمهای داستانی داشته باشد. مهمترین این تأثیرات، کوتاه شدن آنهاست. به گونهای که با محدودۀ زمانی پخش تلویزیون تناسب پیدا کنند. بخشهای بزرگی از روایت در این فرایند حذف می شود. فیلمهایی که در تلویزیون به نمایش در میآید به دلایل دیگری- بجز ملاحظههای زمانی- معمولا، استانداردهای پخش تلویزیونی از قوانین مربوط به حذف صحنههای غیراخلاقی محدودتر و سختتر است. شبکههای تلویزیونی تصاویر، کلمات و حتی یک صحنۀ کامل را اگر مناسب تماشای یک خانواده تشخیص ندهد حذف میکنند. بنابراین وقتی فیلمی در تلویزیون به نمایش در میآید، بخشهای متعددی از صحنههای خود را از دست میدهد. البته بخشهای باقی مانده هم بدون وقفه پخش نمیشوند. تلویزیون قواعد پخش پیامهای بازرگانی در خلال فیلمهای سینمایی و سایر برنامههای خود را از رادیو به ارث برده است. در شرایطی غیر معمول گاهی فیلمهای سینمایی هنگام پخش در تلویزیون، طولانیتر هم میشوند. از این رو، به دلایل مختلف، نسخههای فیلمهای دیده شده در تلویزیون و کانالهای کابلی ممکن است، با نسخههایی که در سالنهای سینما به نمایش درآمدهاند متفاوت باشند. روایت میتواند جزء شکنندهای از فیلم باشد که ناخواسته و ناخودآگاه در انتقال از سینما به تلویزیون تحریف میشود. البته فیلمهای سینمایی تنها فیلمهایی نیستند که در تلویزیون ظاهر میشوند، زیرا بسیاری از فیلمها هستند که فقط برای تلویزیون طراحی و ساخته میشوند.
فیلمهای ساخته شده برای تلویزیون:
در میانۀ دهۀ 1960، فیلمهایی از تلویزیون پخش میشد که در اصل برای تماشا در سالن سینما طراحی شده بودند. موفقیت این برنامهها شبکههای تلویزیونی را به فیلمهای بیشتر و ارزانتر علاقمند کرد، فیلمهایی که زمینه ساز تولید مجموعههای تلویزیونی شدند. بدین ترتیب فیلمهای سینمایی ساخته شده برای تلویزیون (فیلمهای تلویزیونی) متولد شدند. در سال 1964، این قالب روایی جدید تلویزیونی در برنامه ای با عنوان چگونه به نمایش در میآیند در معرض دید عموم قرار گرفت. از آن زمان تا کنون، فیلمهای تلویزیونی به طور روز افزونی به همراه فیلمهای سینمایی در برنامههای شبکههای تلویزیونی قرار گرفتهاند.
مجموعههای تلویزیونی:
تلویزیون در ابتدای پیدایش خود، از عناصر متنوعی برای تولید برنامههایش استفاده میکرد، فیلمهای سینمایی، رویدادهای ورزشی، موسیقی مردمی، برنامههای کمدی و غیره. رسانۀ نوپی تلویزیون از بسیاری جهتها همچون راهبردهای برنامهبندی و قالبهای روایتی به شدت به رسانۀ پیش کسوت خود یعنی رادیو متکی بود. در حقیقت، نفوذ رادیو در جامعه چنان قوی، و تصویر تلویزیونی در دهۀ 1940 چنان نامرغوب بود که تلویزیون چیزی جز رادیویی با تصاویر مبهم، سیاه و سفید و بدون کیفیت به حساب نمیآمد. از آن زمان تا کنون تلویزیون دگرگونیهای فراوانی به خود دیده است اما قالب اصلی روایتی که میراث رادیو بود تا به امروز در مجموعههای تلویزیونی تداوم داشته است. پیشینۀ مجموعههای تلویزیونی به ادبیات و سینما باز میگردد. زیرا از یک طرف، مجموعههای ادبی با معرفی شخصیتهایی به چاپ می رسیدند و از طرف دیگر، مجموعه فیلمهای سینمایی با عرضۀ شخصیتهای متنوعی ساخته میشدند. و اما این شخصیتها با حضور در مجموعههای تلویزیونی از اهمیت و قدرت بیشتری برخوردار شدند، به گونهای که در فهرست برترین نمایشهای تلویزیونی در هر فصل، همواره مجموعهها وجود داشتند. مجموعۀ تلویزیونی یک قالب روایتی است که به طور هفتگی با یک رشته شخصیتهای معین عرضه می شود. در آن هر قسمت در اصل مستقل است. اساس روایت در این مجموعهها چنان نیست که از یک هفته تا هفتۀ بعد تداوم یابند. در مجموعه ها برخلاف سریالها، هر بخش از جایی که پخش قبلی پایان یافته، آغاز نمیشود.
سریالهای تلویزیونی:
سریال قالب دیگری از قصه گویی است که با موفقیت از رادیو به تلویزیون منتقل شده است. حتی پیش از رادیو، نمونههایی از سریال به صورت داستانهای دنبالهدار در ادبیات و سینما نیز وجود داشته است. رمانهای قرن 19، مثل بیشتر آثار چارلز دیکنز ، ابتدا به صورت فصل به فصل در نشریهها به چاپ میرسید. همچنین در دورۀ راه اندازی رادیو، فیلمهای صامت سریالی مثل مجموعۀ بسیار پر طرفدار فانتوماس(1913) در فرانسه مخاطبان خود را سرگرم میکردند. اما هیچ یک از این قابل ها به اندازۀ سریالهای تلویزیونی به حجم عظیم تماشاگر دست نیافتند. برخلاف مجموعههای تلویزیونی، در سریالها انتظار میرود که ما ارتباط روایتی بین یک بخش و بخش بعدی را حفظ کنیم. در مجموعهها اتصال بین برنامههای هفتگی نسبتا گنگ و مبهم است. در سریال، ارتباط بین بخشها، اساس جذابیت روایتی است. تفاوت اصلی بین مجموعهها و سریالها در استفاده از شیوهای است که از طریق آن، روایت را از یک بخش به بخش دیگر متحول میکنند و گسترش میدهند.
قالبهای روایتی، باید زمان تلویزیون را با مواد تصویری دیگری مثل، اخبار، پیامهای بازرگانی، مسابقات تلویزیونی و اطلاعیهها سهیم شودند. با این همه اما، این قصهها هستند که توجه ما را به تلویزیون جلب میکنند. فیلمهای سینمایی، فیلمهای تلویزیونی، مجموعهها و سریالها ما را با قصههای سرگرم کنندۀ خود فریب میدهند. این روایتها از ویژگیهای مشابهی برخوردارند. همۀ آنها شخصیت اصلی دارند؛ این شخصیتها از طریق معرفی و شرح تثبیت میشوند و بدین ترتیب؛ قصه در زنجیرهای از حوادث ناشی از میل و خواسته آنها تداوم مییابد، از طرف دیگر، همواره شخصیتهای متعارضی وجود دارد که مقابل دستیابی به این آرزو یا میل آنها قرار میگیرند. زنجیرۀ روایتی از رویدادهایی شکل میگیرد که به وسیلۀ گرههای روایتی به هم مرتبط میشوند، و قصه را به سمت یک نقطۀ اوج هدایت میکنند. همۀ این وجوه، تابع قراردادهای ضروری تلویزیون است. گر چه نظم و ترتیب این قراردادها و تأکید بر آنها میتواند از یک گونه تا گونۀ دیگر متفاوت باشد. با این همه، تفاوتهای مهمی وجوه روایتی را از هم متمایز هم میسازد. مجموعههای تلویزیونی و سریالها به پیش آگاهی بیننده از شخصیتها متکی هستند. در حالی که دادن این پیش آگاهی به آنها ممکن نیست. فیلمهای تلویزیونی، مجموعهها و سریالها خود را با وقفههای مداوم تلویزیون از طریق بخش بندی روایت سازگار میکنند. اما این قطعهبندی و سازگاری در فیلمهای سینمایی رواج ندارد. هرگونهای از برنامههای تلویزیونی با گرهها و راه حلها- چگونه باید ادامه یابد- به طور متفاوتی برخورد میکند. نباید دچار وسوسه شد که برای ارزیابی هر یک از این گونههای روایی یا روایتی میتوان فیلمهای کلاسیک را معیار قرار داد. باید آنها را به عنوان روایتهای تلویزیونی مطالعه کرد. هر قالب روایی در تلویزیون باید خود را با جریان تلویزیون، وقفهها و بخشبندیها سازگار نماید. سریالهای روز هنگام- به دلیل بخشبندی فراوان، حضور شخصیتهای اصلی چندگانه، گرههای متعدد و فقدان یک پایان نمایشی کامل- کمترین وابستگی را نسبت به فیلمهای کلاسیک یا رمانهای قرن 19 دارد و شاید تلویزیونیترین گونۀ روایتی باشد. فیلم سینمایی اما کمترین تناسب را تلویزیون دارد و در نتیجه بیشتر از سایر گونهها ضرر میکند. مجموعهها و فیلمهای تلویزیونی برای همسازی و هماهنگی با رسانه هر یک شیوۀ خود را دارند. با این وجود همۀ آنها قصههای تلویزیونی هستند.
ساختن روایت: شخصیت، بازیگر، ستاره
ساختارهای روایتی در تلویزیون اهمیت دارند. اما درک شخصیتهایی نیز که در آن ساختار قرار میگیرند نیز از اهمیت برخوردار است. بدون شخصیت نه روایتها و نه ستارههای تلویزیونی وجود خواهد داشت. همچنین بدون بازیگران نیز هیچ گونه شخصیتی ظهور نخواهد کرد. شخصیتها، بازیگران، ستارهها، این سه پدیدۀ در هم تنیده، را در ساز و کار شکل گیری برنامههای روایتی تلویزیون میتوان بررسی کرد. شخصیتها معمولا یک غالب انسانی به خود میگیرند و از آن جا که آنها شبیه ما هستند و مانند ما حرف میزنند و تا حدودی مثل ما رفتار میکنند؛ به سادگی میشود آنها را ورای مرزهای تلویزیونی با مردم واقعی و با زندگی های حقیقی اشتباه گرفت. رنجش از غیر واقعی بودن تلویزیون و ساختگی بودن آن نخستین گام در جهت تماشای انتقادی رسانه است. اما برای تحلیل نظامند تلویزیون، باید آگاهی مقطعی از طبیعت ساختگی و سازماندهی شدۀ آن را به سمت نقد نظامند چگونگی عملکرد این ساختارهای روایتی هدایت کنیم.
- ساخت شخصیتها کار روزمرۀ نویسندگان، کارگردانان، تهیه کنندگان و سایر اهالی صنعت نمایش است. در حقیقت، کار اصلی رسانۀ تلویزیون، خلق نشانههایی است که بر یک شخصیت دلالت میکنند.
- پیش آگاهی بیننده: پیش از تماشای هر بخش از یک برنامۀ تلویزیونی، نشانههایی که بر شخصیت ها دلالت میکنند در پیش آگاهی ما و برای ما فراهم شده است. تبلیغات تلویزیونی و مطبوعات، برنامۀ مذکور را به شکلی توصیف و معرفی میکنند که ما را با نوع و گونۀ آن، ستارههای آن و این که دنباله چه برنامهای است، آشنا میسازند.
- ظاهر: ظاهر شخصیت را میتوان به سه جزء کوچکتر تقسیم کرد: 1- چهره، 2- اندام یا بدن، 3- نوع پوشش یا لباس. در تلویزیون بیشتر از نماهای متوسط استفاده میشود اما اتکا به نماهای نزدیک، چهره را به عنوان یک نشانه برای شخصیت مورد توجه قرار میدهد. ویژگیهای جسمانی نسبت به ویژگیهای چهره، مفاهیم روشنترین را ارائه میکنند. درشتی بدن قدرت و مردانگی را تداعی میکند. لباس هم جزء مهمی از ساختار شخصیت است. در تلویزیون دو رمز فعال و مرتبط با هم وجود دارد که میزان درک ما را از لباس تعیین میکند: رمز لباس مسلط در یک فرهنگ خاص و در یک زمان خاص، و رمز لباس ویژۀ تلویزیون و گونههای مختلف برنامههای تلویزیونی.
- گفت و گو: آن چه شخصیتها بر زبان میآورند و آن چه سایر شخصیتها دربارۀ آنها میگویند تا حدود زیادی تعیین کنندۀ ادراک ما از آن شخصیت است. این مفاهیم دامنۀ گستردهای از اشارههای مستقیم تا اشارههای غیر مستقیم را در بردارند و در هر مورد، مفهومی از شخصیت را به بیننده القا میکند.
- نورپردازی و تصویربرداری: برخی از وجوه فنیتر فیلمسازی یا برنامهسازی نیز به درک ما از شخصیت کمک میکند. هر گونه تغییر در استاندارد نورپردازی عمومی و یکدست، جلوههای متفاوتی از ویژگیهای ذاتی شخصیت را نمایان میسازد و بر جنبههای گوناگونی از شخصیت وی دلالت مینمایند. وقتی بازیگران از پایین نورپردازی میشوند، خبیث، شوم و بد ذات به نظر میرسند اما وقتی که نور کاملا در پشت سر آنها قرار میگیرد، تصویر ضد نور آنها حسی از اسرار آمیز بودن شخصیت را القا میکند. عدسیهای دوربین و سایر ابزار فنی میتواند بر تحول شخصیت اثر گذار باشد. نماهای نزدیک گرفته شده با یک عدسی زاویه باز یا تله میتواند چهرۀ بازیگر را در هم بپیچد و از آنها افرادی عجیب یا ناشناخته بسازد. غالب بینندگان از چنین کارکردهای فنی سر در نمیآورند. اما این وجوه فنی بر درک ما از شخصیت تأثیر گذارند و وظیفۀ یک تحلیلگر این است که نسبت به کاربردهای فنون تصویری در سبک تلویزیونی هوشیار باشد.
- رویداد: کنش و رفتار یک شخصیت در یک قصه در تحلیل نهایی ما از مفهوم شخصیتها نقش تعیین کننده ای دارند. شخصیتهایی که کارهای بد انجام میدهند بر شرارت دلالت میکنند.
تاکنون دربارۀ شخصیت به عنوان یک موضوع نسبتا ایستا بحث شد. انسانی با ظاهر خاص که با اشیاء خاصی همراه میشود و به شیوههای خاصی نیز به نمایش در میآید و در ساختار روایت قرار میگیرد. کنش بازیگر در خلق شخصیت است. بازیگری و کنش به چگونگی بیان یک گفت و گو ، چگونگی رفتار یک بازیگر و اجرای یک لبخند اشاره دارد. آن چه یک بازیگر انجام میدهد از متن فیلمنانه یک نویسنده یا موقعیت دوربین یک کارگردان قابل تمیز است. در نهایت جدا کردن کنش بازیگر از سایر وجوه شخصیت مشکلتر و حتی توصیف آن سختتر است. وقتی بازیگر کنشهای خویش را سازماندهی میکنند، دو مادۀ خام در اختیار دارند: بیان و بدن. چگونگی استفاده از این مواد نوع اجرای بازیگران را تعریف میکند. برای مطالعه کنش بازیگری این مواد به 4 گونه از نشانههای کنش تقسیم میشوند که عبارتند از : بیانی، چهرهای، رفتاری، بدنی یا جسمانی. بیشتر از هر نشانهای، کنش هر بازیگر، احساسات شخصیت را نشان میدهد. شیوۀ بازیگر در حرف زدن، حرکت کردن و لبخند زدن بر چگونگی احساسات شخصیت دلالت میکند. بر خلاف رمان، در تلویزیون به ندرت به احساسات شخصیت دسترسی مستقیم داریم. در زمان، احساسات به سادگی از طریق واژهها و توصیف کلامی ارائه میشود اما در یک برنامۀ تلویزیونی- به جز در مواردی که گفتار متن وجود دارد و یا شخصیتها دربارۀ سلامت روان خود حرف میزنند- باید از طریق نشانههای کنشی به احساسات شخصیت دسترسی پیدا کرد.
کنش بیانی: شماری از کیفیتهای بیانی که در ساخت یک کنش مورد استفاده قرار میگیرند عبارتند از حجم، طنین و ارتفاع. این کیفیت ها را میتوان همانند یک اثر موسیقایی برای تأثیر خاصی سازماندهی کرد. بلندی صدا میتوان بر قدرت، خشونت و وحشت دلالت کند.
کنش چهرهای: کنش چهرهای شیوهای است که در آن از ظاهر چهره استفاده میشود. کنش چهرهای- به طور مثال حالت خاصی از مو یا خراشی بر چهره- یک نشانۀ شخصیت است. بدون شک بیننده به سادگی با تغییر اندگی در چهره معنا و مفاهیم متفاوتی را دریافت خواهد کرد. حرکات و ویژگیهای چهره، بیش از سایر نشانه ها بر احساسات شخصیت دلالت دارد.
کنش رفتاری: اهمیت رقتارهای انسانی در یک کنش تقریبا از اواخر قرن 19 مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. یک مشت گره کرده به معنی مصمم بودن یا عصبانیت است و یک دست که به پایین خم شده، به معنی خونسردی و درماندگی است. هر رفتاری، معنایی را منتقل میکند که در بیشتر مواقع دارای ابهاماتی هم هست و در طول زمان به دلیل انتقال از فرهنگی به فرهنگ دیگر دچار تغییر شده است.
کنش جسمانی: وضعیت و هیبت بدن یک بازیگر مفاهیمی را به بیننده القا میکند که با سایر رفتارهای بازیگر مرتبط است.
و اما برنامههای تلویزیونی علائم آن فعالیت را از شخصیت و نشانههای کنش میزداید و بر شخصیت به مثابه طیفی از یک انسان تا مجموعۀ ساختاری تأکید میکند. درک ما از نشانههای کنش غالبا متأثر از پیش فرضهایی است که پیرامون چگونگی خلق آن خصلتها توسط بازیگر میچرخد و بحثهای مربوط به بازیگری به طور اجتناب ناپذیری به پرسشهایی دربارۀ راهبردهای کنش باز میگردد: اصولا، چگونه بازیگر کنشی را خلق میکند؟ اصولا تلویزیون روایتی دو رویکرد نسبت به کنش وجد دارد: طبیعت گرایانه و ضد طبیعت گرا. در روش طبیعت گرا، بازیگران تلاش میکنند تا کنشی را خلق کنند که به مثابه یک شخصیت باور پذیر مورد قبول تماشاگر باشند؛ مثل یک انسان نه بازیگرانی که سعی میکنند شبیه کسی باشند و نیستند. اما روش ضد طبیعتگرا، پنداشت یک شخصیت باور پذیر را رد میکنند. ضد طبیعت گرایان این کار را به دلایل مختلفی انجام میدهند.
نظام ستارهساز: همۀ آنهایی که در تلویزیون ظاهر میشوند، ستارۀ تلویزیونی نیستند، ستارهها، بازیگران یا شخصیتهایی هستند که شهرت شان از برنامهای که در آن ظاهر میشوند، فراتر میرود. اگر تصاویر بازیگران از محدودۀ برنامههایشان بیرون نشود، در آن صورت آنها فقط بازیگرانی هستند که در حلقۀ شخصیتهایی که خلق کردهاند گرفتار شدهاند، مثل بسیاری از بازیگران سریالها که نام خیلی از آنها برای بیننده آشنا نیست. در مقابل، تصویر یک ستارۀ واقعی در فرهنگ یک جامعه از طریق رسانههای مختلف جریان مییابد که از نظر فرهنگی، تداعیگر مفاهیم نامحدودی است. شخصیتهایی که یک ستاره در برنامههای تلویزیونی به ایفای آنها میپردازد، تعیین کنندۀ تصویری است که از او در ذهن تماشاگران نقش میبندد. اما برای پذیرفته شدن به عنوان یک ستاره در نظام تعریف شدۀ ما، ستارگان باید پیش از هر چیز تصاویر فراتر از شخصیتهایشان داشته باشند. وقتی ستارهها در نقش بازی میکنند، چند معنایی بودنشان میتواند با شخصیتهایشان به طرق مختلف سازگار باشد. غالبا، مثل مورد انتخاب بازیگر تیپ، تصویر ستاره کاملا با شخصیت متناسب است. رابطۀ ما با دستگاه انسانی بر صفحۀ تلویزیون، پیچیده و متضاد است، به گونهای که هرگز نمیتوانیم پیچیدگیهایش را رمزگشایی کنیم. با این وجود، امکان شکستن شخصیت، کنش و تصاویر ذهنی ستارگان و تبدیل شدن آنها به تکههای ساختاری وجود دارد. شخصیتها در روایت، کنش بازیگران و تصاویر ذهنی ستارگان ما را فریفتۀ تلویزیون میکنند. با این همه، تحلیلگران باید گرفتار این فریب نشوند و این پرسش را مطرح کنند که چگونه شخصیت، کنش و تصویرهای ذهنی از ستارگان ساخته میشود و آنها در روایتها چگونه عمل میکنند. ما برای دستیابی به این نتیجه، فرایند نشانه شناختی را به کار گرفته اینم. شخصیتها در نشانههای شخصیتها به وجود میآیند، نشانههای متنوعی که ارتباط شخصیت را با بیننده برقرار میکنند. بازیگران، وضعیتی برآمده از نشانههای شخصیت است؛ نشانههای چهره، رفتار، بدن و بیا بازیگرکه به تحول شخصیت میانجامد. در این میان، تصاویر ذهنی ستارگان تبدیل به متنهایی میشوند که از طریق رسانههای مکتوب، تبلیغات، برنامههای تلویزیونی نقد و بررسی معرفی و ارائه میگردند. وجود ستارگان به عنوان مردم عادی به نفع حضور دلالت گرشان مورد توجه قرار میگیرد.
واقعیت در تلویزیون:
برخی اوقات چنین به نظر می رسد که هر چیزی در تلویزیون قصهای را بازگو میکند. پیامهای بازرگانی آکنده از روایتهای کوچک اند. برنامههای خبری شبانه و مجلههای خبری حاوی بخشهایی هستند که نقل یا گزارش خوانده میشوند و به روایت از این جهت شباهت دارند که ساختاری کشمکش گونه دارند و معمایی را طرح میکنند، و سایر مجموعههای به اصطلاح تلویزیونی واقعیت محور به این دلیل که بر کشمکش دراماتیک تأکید دارند. واکنش ساده در این زمینه چنین خواهد بود که نه، رویدادهای واقعی در تلویزیون وجود ندارد. سازندگان برنامههای تلویزیونی بخشی از واقعیت را با زبان تلویزیون دوباره طرح ریزی کرده، جرح و تعدیل نموده و حتی برای آن «داستان پردازی» میکنند و سازندگان برنامههای تلویزیونی ضرورتا گزارش خود را از یک زاویۀ خاص دوربین و به صورت مجموعهای از نماها عرضه میکنند. به وسیلۀ جلوههای صوتی یا موسیقی خاصی همراهی میشود و شاید حتی به شیوۀ خاصی با گفتار متن همراه باشد. تصاویر و اصوات در مرحلۀ انتقال از واقعیت به تلویزیون دست کاری میشوند، مورد دخل و تصرف قرار میگیرند و به وادی متن و جهان جدیدی پا میگذارند. در واقع، به صورت مواد تلویزیونی تغییر شکل میدهند و به اندازه و قوارۀ تلویزیون دیده میشوند. رابطۀ تلویزیون با واقعیت به این سادگی ها هم نیست. اگر ما باور نکنیم که هر برنامهای، شکلی از واقعیت را ارائه میدهد، بسیاری از آنها وجود نخواهند داشت. همۀ تلویزیون قصه است یا این که تلویزیون همواره قصه گویی میکند. تلویزیون توهم واقعیت یا بازنمایی واقعیت را به جای خود واقعیت به ما عرضه میکند اما چگونه؟ هر انسانی از فهم متفاوتی نسبت به «واقعیت» برخوردار است. بیشتر ما به واقعیت به صورت جهانی نگاه میکنیم که مردم در ان زندگی میکنند یا مکانی که وقایع- برخی ناشی از وقایع دیگر، برخی در ظاهر به صورت عادی- در هر زمان و هر کجا در آن اتفاق می افتند. واقعیت هیچ مفهوم ذاتی ندارد؛ یا شاید مفاهیمش چنان متنوع هستند که عملا نامحدود به نظر میرسد. واقعیت روزمره آن چیزهایی هستند که علیرغم توجه یا بی توجهی انسان به آنها به طور پیوسته و بیرون از دسترس ما در حال رخ دادن است. واقعیت چند شکلی است که تعبیرهای مختلفی را موجب میشود.
معنا، اهمیت، اعتبار تصویری، رسانهای و فرهنگ حوادث واقعی به وسیلۀ سازندگان برنامههای غیر روایتی تلویزیون و به همان اندازه توسط تاریخ دانان، مقالهنویسان، روزنامهها، نویسندگان کتب درسی و سایر کارگزاران فرهنگی تعیین میشود. این افراد، واقعیتی جهانی را برای همه ما که در بخش کوچکی از آن زندگی میکنیم، بازنمایی میکنند. از آن جا که نمیتوانیم همۀ واقعیت را مستقیم تجربه کنیم، باید به تلویزیون، نشریات، روزنامهها، کتابها و فیلمها و برنامههای رادیویی و تلویزیونی متکی باشیم که آنها را برایمان بازنمایی کنند. از این رو، شناخت و دانش ما از واقعیت- ورای قلمروی شخصیمان- همواره از صافی رسانههای جمعی میگذرد. این رسانهها هستند که با تأکید بر برخی وقایع و نادیده گرفتن برخی دیگر، تعیین میکنند که چه چیزی واقعی و چه چیزی غیر واقعی است. رسانهها آن حوادث و وقایعی را که برای ما انتخاب کردهاند، دست کاری کرده و پردازش میکنند.
تلویزیون واقعیت محور:
ویژگی شاخص تلویزیون غیر روایتی رابطۀ ظاهریش با واقعیت جهان تاریخی(جهان عینی در حال گذر، جهانی که در آن زندگی میکنیم) است. به 4 شیوه تلویزیون واقعیت جهان تاریخی را برمیگزیند که اصول بازنمایی را در تلویزیون غیر روایتی یا به عبارتی واقعیت محور شکل میدهند. یعنی شیوهای که تلویزیون واقعیت تاریخی را انتخاب و خود را بر اساس آن نمونه از واقعیت به بیننده عرضه میکند:
1- توصیفی 2- تعاملی 3- مشاهده ای 4- بازتابی
گونههای غیر روایتی یگانه: اخبار، برنامههای ورزشی و مسابقههای تلویزیونی و غیره... به یک حالت محدود نمیشوند. بلکه بسته به نیاز خود از هر کدام استفاده میکنند.
حالت توصیفی: جزء اصلی و ضروری یک متن تلویزیونی توصیفی این است که مناقشهای را دربارۀ جهان تاریخی مطرح میکند. این شیوه به طور جسورانه یا حتی متهاجمانه حقایق این جهان را انتخاب و سازماندهی میکند و آنها را به طور مستقیم، خطاب به بیننده ارائه میدهد.
حالت تعاملی: متن تعاملی، تلفیقی از جهان تاریخی یا جهان فیلمساز یا برنامه ساز را بازنمایی میکند. این آمیزه به دو شیوه صورت میگیرد. بازیگر اجتماعی(مثلا فرد مصاحبه شونده در یک خیابان یا یک اهل فن) به استودیوی تلویزیونی آورده میشود (مانند برنامههای گفت و گو محور یا مسابقههای تلویزیونی)؛ یا نمایندهای از تلویزیون به جهان تاریخی میرود تا واکنش را در بازیگران اجتماعی برانگیزد(مانند گزارشگر تلویزیون در سطح شهر). تعامل بین بازیگران اجتماعی و تلویزیون در محدودۀ تلویزیون یا در واقعیت تاریخی اتفاق میافتد.
حالت مشاهدهای: حالات توصیفی و تعاملی بر تلویزیون غیر روایتی تسلط کامل دارند، اما گاهی حضور تهیه کنندگان تلویزیونی کم رنگ میشود و همین جا است که دخل و تصرف آنها در جهان تاریخی به کمترین میزان میرسد. در حالت مشاهدهای، تهیه کننده بیش از این که مناقشهای را طرح کند(توصیف) یا با بازیگران اجتماعی بده بستان داشته باشد(تعامل) در حال مشاهده است. البته، این وضعیت همیشه به گونهای ریاکارانه جلوه میکند. لحظهای که دوربین زاویۀ دیدی به خود میگیرد و در نتیجه زوایای دید دیگر را کنار میگذارد، وضعیت دخل و تصرف و مناقشه آغاز میشود. تنها زمانی که تصویربرداران یا بازیگران اجتماعی تعامل پیدا میکنند و رفتار آنها را تحت تأثیر قرار میدهند، هنگامی است که با آنها و در کنارشان در یک اتاق حضور داشته باشند، حتی اگر با هم صحبت نکنند. با این همه، بعضی از برنامههای غیر روایتی، ما را وا میدارند که بیاعتمادیمان را در مورد شیوههای ریاکارانه تلویزیون کنار نهیم. این برنامهها، برای تأثیر گذاری بر بیننده بر اعتقاد وی به عدم دخالت تهیه کننده تلویزیونی استوارند.
حالت بازتابی: بعضی از برنامههای غیر روایتی بیننده را به آزمودن فنون تولید برنامههای تلویزیونی و واکاوی قواعد برنامههای غیر روایتی دعوت میکند. میتوان گفت که این متون بر ابزارها و روشهای تولیدی خود انعکاس مییباند. از این جهت، آنها را میتوان برنامههای بازتابی خواند. متون بازتابی با سایر حالتهای تلویزیون غیر روایتی از جهت روابطشان با جهان تاریخی و بازنمایی آن متفاوتند- یک متن بازتابی نه فقط جهان تاریخی را برمیگزیند یا مناقشهای دربارۀ آن مطرح میکند یا در آن تأمل کرده و مشاهدهاش میکند- همان طور که اکثر تلویزیونهای غیر روایتی چنین میکنند- بلکه توجه ما را به فرایند انتخاب آن هم جلب میکند و تمرکز را از واقعیت تاریخی که متناسب رابطۀ متن- واقعیت است، دور می سازد.
حالتهای غیر روایتی(توصیفی، تعاملی، مشاهدهای، بازتابی) در گسترۀ وسیعی از برنامههای تلویزیونی امکان بروز مییابند. سه گونه برنامه غیر روایتی: اخبار، برنامههای ورزشی، مسابقههای تلویزیونی، گونههای غیر روایتی دیگری نیز وجود دارد (از جمله برنامههای گفت و گو محور و برنامههای علمی و ...)
گونههای تلویزیون واقعیت محور:
اخبار سراسری و محلی: اخباری که در شبکههای ملی (بخش سراسری و کابلی) و در ایستگاههای محلی تولید میشود، در یک فرض عمومی دربارۀ واقعیت تاریخی با یکدیگر مشترکند: یک واقعه، همواره بیاهمیت و فاقد ارزش خبری است، مگر این که کارکرد معمول و روزانۀ زندگی بر روی کرۀ زمین دچار وقفه کند. پیش فرضهای ارزش خبری داشتن، اخبار تلویزیونی را بلافاصله از حوادثی که به طور معمول در واقعیت اتفاق میافتد، دور میسازد و آن را به سوی مسائل غیر عادی و نامشخص سوق میدهد. اگر واقعهای نمیتواند هنجاری را دچار وقفه سازد، دیگر خبر نیست و از صفحۀ تلویزیون ناپدید میشود. بدون شک نمیتوان اخباری را دید که چنین شروع میشود: «جاذبۀ زمین هنوز باعث ماندن اشیاء بر روی زمین میشود». برنامههای خبری برای عرضۀ اطلاعات خود بیشتر از «حالت توصیفی» استفاده می کنند. یعنی، برای پشتیبانی تفسیر خاص یک گزارشگر یا دبیر خبر از حوادث، شواهدی از آنها (دال بر تأیید سخن گزارشگر یا دبیر خبر) به نمایش در می آید. این شواهد به طور اجتناب ناپذیری سازماندهی شده و به صورت مجموعهای از عناصر متضاد منظم میشوند. اخبار تلویزیونی بسته به زمان پخش در طول روز و نحوۀ انطباق با جریان تلویزیون، از اشکال مختلفی برخوردارند. اخبار صبحگاهی بر وضعیت آب و هوا و اخبار شامگاهی با موضوع حوادث سیاسی و اجتماعی و ... در تولید اخبار این تهیه کننده و نه گوینده است که ساختار یک برنامه خبری را با تنظیم و ترتیب نقلهای خبر مشخص و تثبیت مینماید. از طرفی ترتیب نقلهای خبری از اصول ژورنالیستی، عناصر زیبایی شناختی و عوامل اقتصادی پیروی میکند.
برنامههای ورزشی: گر چه ریدادهای ورزشی و وقایع خبری هر دو از جهان تاریخی ریشه میگیرند، اما از برخی وجوه با یکدیگر متفاوتند. رویدادهای ورزشی، به ویژه آنهایی که در سطوح حرفهای برخوردارند، کالاهایی هستند که برای تماشاگر تدارک دیده میشوند؛ حتی پیش از آن که تلویزیون وارد این معادله شود. برنامههای ورزشی به بینندۀ خود یک رویداد تجاری و یک جریان تماشایی را ارائه میدهند، جریانی که سازمان یافته است تا تماشاگر خود را راضی نگه دارد و تجارتی که بازاریابی شده است تا بینندهاش را جذب نماید. این موضوع برای ورزشهای تلویزیونی پیامد اقتصادی آشکاری دارند. از جنبههای اقتصادی، حق پخش رویدادهای ورزشی را باید از لیگهای ورزشی و صاحبان باشگاه مختلف خریداری کرد، زیرا با حق پخش وقایع جهان تاریخی تفاوت دارد و به ارزانی به دست نمیآید.
مسابقههای تلویزیونی: مسابقههای تلویزیونی نیز، مانند برنامههای ورزشی، بر مبنای رقابت و برنده شدن در یک رویارویی استوارند. اما درست از همین نقطه است که مسیر آنها از یکدیگر جدا میشود. برنامههای ورزشی به شدت به سرمایۀ تلویزیون وابستهاند، اما همچنان مستقل از جهان تلویزیون به حیات خود ادامه میدهند و حضورشان را در واقعیت تاریخی حفظ میکنند اما مسابقههای تلویزیونی چنین نیستند و از پیشینۀ تاریخی بیرون از محدودۀ تلویزیون برخوردار نیستند. واقعیت تاریخی آنها نخستین بار در تلویزیون متولد میشود. این برنامهها یک واقعیت تلویزیونی را میسازند و بازیگران اجتماعی، یعنی نمایندگانی از جهان تاریخی را به تلویزیون میکشانند.
میزانس: سبک و صحنۀ تلویزیونی
صحنه بندی رویداد در زبان فرنسوی به «میزانسن» معروف است. میزانسن عبارت است از همۀ اشایی فیزیکی روی صحنه(لوازم صحنه، میز و صندل ها، دیوارها، بازیگران و ...) و تنظیم آن اشیا به منظور ارائۀ موثر روایت و و اهداف مورد نظر. این واژه در دهۀ 1960 در برخی از مطالعات سینمایی به کار برده شد و استفاده از آن به سرعت گسترش یافت. میزانسن شامل همۀ اشیایی است که در مقابل دوربین قرار می گیرند و نیز تنظیم و چینش آنها توسط کارگردانها یا دستایارنشان. میزانسن سازماندهی صحنه، لباس، نور و حرکت بازیگران است. در مجموعۀ ساز و کارهای تلویزیون، میزانس جزء قدرتمند و تأثیر گذاری محسوب میشود. میزانسن، بخشهای اصلی ساختار روایت را تشکیل میدهد و پیش از آن که گفت و گویی آغاز شود، بر دریافت بیننده از شخصیتها و مکان و موقعیتشان تأثیر میگذارد. میزانسن درک ما را از اطلاعات موجود در اخبار، مسابقات تلویزیونی و برنامههای ورزشی شکل میدهد. همچنین دریافت ما را از تبلیغات و سایر برنامههای متقاعد کنندۀ تلویزیونی به شدت مسیر بندی میکند.
طراحی صحنه:
همه اشیا و عناصر میتوانند عناصر شکل دهندۀ به صحنهای باشند که باید «طراح صحنه» پس از تصویب و تأیید کارگردان یا تهیه کننده آن ها را بسازد و ازر بین لوازم دیگر انتخاب و مونتاژ نماید. تفاوت اصلی که در طراحی صحنه تلویزیونی وجود دارد؛ بین «دکورهای استودیویی»(ساخته شده) و صحنههای بیرون از استودیو (برگزیده) است. برنامه های خبری، مسابقه های تلویزیونی، برنامههای گفت و گو محور، همه بر پایۀ دکورهایی استوارند که در استودیوهای تلویزیونی ساخته میشوند. تصمیم گیری دربارۀ این که یک برنامه در دکور استودیویی یا در فضای باز بیرون از استودیو ساخته شود، یک تصمیم اقتصادی، فنی و زیبایی شناسانه ایت. تصویربرداری استودیویی از لحاظ اقتصادی به صرفهتر است، زیرا منابع تولید در یک مکان متمرکز میشوند. البته از نظر فنی قرار گرفتن دوربین ها و لوازم دیگر در مکانهای بیرون از استودیو هم غیر ممکن نیست اما کار با تجهیزات تولید برنامههای استودیویی در بیرون از استودیو، به طولانی شدن زمان تولید و افزایش هزینه ها میانجامد.
طراحی صحنۀ استودیویی: صحنههای استودیویی در دو حوزۀ گسترده قرار میگیرند: روایتی و غیر روایتی
طراحی صحنه استودیویی روایتی: کارکرد اصلی دکورهای روایتی، در بر گرفتن شخصیتهای درگیر در قصه است. دکورهای تلویزیونی روایتی تنها پس زمینههایی خنثی برای وقوع رویداد نیستند، بلکه بر مفهوم روایت هم دلالت میکنند. دلالت داشتن بر روایت تنها چیزی نیست که بر ظاهر دکورها و صحنه های استودیویی حاکم است، بلکه ملاحظه های اقتصادی، فنی و زیبایی شناختی هم بر طراحی صحنه ها و دکورها تأثیرگذارند. بنابراین به یک دلیل سادۀ فنی و زیباییشناختی یعنی الزام به نور پردازی از بالا، بیشتر دکورها بدون سقف هستند. منابع نوری روی شبکهای نصب میشوند که معمولا در اطراف لبههای بالایی دکور و نزدیک سقف قرار دارد. بدین ترتیب نبود سقف مانع از گرفتن نماهایی از شخصیتها میشود که با دوربین رو به بالا و از زاویۀ پایین باید دیده شوند؛ زیرا چنین زاویهای لبههای بالایی دکور و چراغهای سقفی را نمایان میسازد. دکورهای استودیویی معمولا به جای این که عمق داشه باشند، پهن و عریضند و به جای این که دایره شکل باشند، چهار گوشهاند. دکورهای استودیویی کم عمقند و به سه دیوارۀ قابل جا به جایی ساخته میشوند. نبود دیوار چهارم(سمت تماشاگران)، که میراث زیبایی شناختی هر تئاتر یا نمایش است. بعدها به خاطر قرارگیری دو یا چند دوربین بزرگ ویدئویی یا سینمایی در جلوی بازیگران ضرورت یافت. محل درها و ورود و خروج بازیگران در همین زمینه هم بسیار مهم هستند.
دکورهای غیر روایتی استودیویی: اغلب گونههای غیر روایتی مانند اخبار، برنامههای ورزشی و مسابقههای تلویریونی از فضا به شیوهای متفاوت با برنامههای روایتی، استفاده میکنند. این کاربرد فضا با روش مخاطب قرار دادن بیننده همراه است. برنامههای غیر روایتی به ندرت توهمی از یک اتاق معمولی را ایجاد میکنند و به جای آن ترجیح میدهند که فضایی شبیه نمایشهای غیر روایتی مثل برنامههای موسیقی خلق کنند؛ چیزی شبیه به یک فضای نمایشی که کنش را مستقیما به ما عرضه میکند. برنامههای غیر روایتی این توهم را به وجود نمی آورند که ما وجود نداریم، بلکه با مخاطب قراردادنمان به عنوان بیننده مورد شناسایی قرار میدهند. خطاب مستقیم تلویزیون غیر روایتی به گونهای است که در طراحی صحنه، آن چه را دیدنی است، طوری قرار میدهد که سرگرم شویم. معمولا در برنامههای غیر روایتی، قواعد طراحی صحنه کاملا انعطاف ناپذیر است.