جزوه رادیو تلویزیون استاد عبدالملکی3
طراحی لباس: در تلویزیون روایتی، طراحی لباس، پیوستگی نزدیکی با طراحی دکور دارد. همان طور که لوازم صحنه و پس زمینهها، لازم و ملزومهای عینی یا نشانههایی هستند که برای تثبیت شخصیت طراحی شدهاند، لباسهایی هم که شخصیتها میپوشند چنین است. لباس یکی از وجوه شخصیت است که توجه ما را جلب میکند و ما انتظاراتمان را بر اساس آن بنا میکنیم. طراحی لباس فقط محدود به تلویزیون روایتی نیست. برنامههای خبری و ورزشی همه در مورد لباس مناسب قواعد ویژۀ خود را دارند.
طراحی نورپردازی: در سالهای نخستین تلویزیون، فناوری دوربینهای تلویزیونی ایجاب میکرد که دکورها در سطحی وسیع و کاملا روشن نورپردازی شوند؛ زیرا نخستین دوربینهای تلویزیونی چندان به نور حساس نبودند و برای تصویربرداری سادهترین صحنهها، مقدار عظیمی نور لازم داشتند. از این جهت، دوربینهای تلویزیونی فقط میتوانستند تصاویر بیرون از استودیو و در زیر نور مستقیم خورشید یا صحنههای داخلی و زیر نورهای قوی استودیویی را پخش کنند. امروزه دوربینهای بسیار حساستر شدهاند و این امکان را به تصویبرداران میدهند تا از نورپردازی برای گسترهای از جلوهها استفاده کنند. دیگر افکندن نور کافی روی دکورها موضوع چندان مهم نیست. اکنون نورپردازی را میتوان برای ایجاد حالت یا فضاسازی و برای کمک به شخصیتپردازی به کار گرفت. نور در تلویزیون 4 ویژگی اصلی دارد: راستا، شدت، رنگ و پراکنش.
راستا و شدت نور: مهمترین ویژگی نورپردازی جهت و راستایی است که نور از آن میتابد. راستای نور مدتها برای اشاره به وجوه یک شخصیت به کار می رفت. به طور مثال، نورپردازی از پایین در فیلمهای ترسناک، شخصیت را موجودی بد ذات نشان میداد.
دو سبک نورپردازی مرتبط با نور اصلی عبارتند از: نورپردازی مایه روشن و نورپردازی مایه تیره
مایه تیره: در نورپردازی مایه تیره، تضادمندی فراوانی بین نواحی روشن و تیره وجود دارد. بدین معنی که در آن، نواحی روشن، خیلی روشن و نواحی تیره خیلی تاریکند.
مایه روشن: در نورپردازی مایه روشن صحنه به طور کامل یکنواخت روشن میشود.
رنگ نور: با قرار دادن صافی یا تلق در مقابل یک منبع نوری میتوان نور رنگی به دست آورد. نور رنگی برای بازنمایی حالتهای حس متفاوت و نشان دادن زمانهای مختلف روز در برنامههای روایتی به کار میرود.
پراکنش نور:
در یک روز ابری، وقتی اشعۀ خورشید در ابرها گم و پراکنده میشود، سایههای به دست آمده نامشخص و فاقد تمایز کامل هستند. در تلویزیون این شکل نوری را نور ملایم میگویند. این نور را معمولا زمانی به کار میبرند که میخواهند بازیگران جوانتر یا شکنندهتر به نظر برسند. نور شدید برعکس از طریق تابش مستقیم آفتاب و سایۀ مشخصی که بوجود میآورد حاصل میشود.
سبک و دوربین تصویربرداری و فیلمبرداری در تلویزیون:
وقتی تلویزیون تماشا میکنیم، نگاه ما با «نگاه» دوربین کنترل میشود. آن چه دوربین در یک دکور استودیویی یا صحنۀ بیرون از استودیو میبیند، ما رو صفحۀ تلویزیون میبینیم. فاصلۀ دوربین از صحنه و راستای نگاهش، در کنار سایر عوامل، تعیین کنندۀ چیزی است که در یک تصویر تلویزیونی میبینیم. اگر چه دوربین یک ابزار ضبط مکانیکی است، در ضبط تصاویر خنثی عمل نمیکند. دوربین ظاهر اشیایی را که ضبط میکند، به طور بنیادین تغییر میدهد: سه بعدی بودن جهان واقعی به دو بعد تبدیل میشود، رنگهای طبیعت به رنگهای ویدئو یا فیلم تغییر مییابد. قاب تصویر دوربین، دریافت بیننده را از جهان واقع و دیدگاهش را نسبت به آن محدود میکند. به طور دقیق تر فرایند ضبط فیلم و ویدئو را میتوان به نوعی ترجمه تعبیر کرد، فرایندی که در آن جهان تاریخی سه بعدی به زبان دو بعدی تصاویر ترجمه میشود. این زبان دوربین، بخش مهمی از سبک بصری یک برنامۀ تلویزیونی است. این زبان همواره و در پیوند با میزانسن، تدوین و در خلق طراحی بصری یک برنامه مؤثر است.
اصول بنیادین سبک دوربین: ویژگیهای مشترک ویدئو وفیلم
عدسی دوربین: نخستین دوربین عکاسی، فانوس خیال در قرن 18 هیچ نوع لنز یا عدسی نداشت. این دوربین تنها اتاقک بزرگ تاریکی بود که بر روی یکی از دیوارهایش روزنۀ کوچکی داشت که نور پس از عبور از روزنه، از هر تصویر مقابل روزنه در درون اتاقک تاریک تصویری (وارونه) ایجاد میکرد. افزودن عدسی یا لنز در روزنه تا به دوربینهای امروزی به عنوان آخرین نسل از فانوس خیال کاربردهای بسیاری را مسیر ساخته اشت. اصلیترین این کنترلهای اپتیکی یا نوری همان فاصلۀ کانونی است. سه نوع قرارداد مربوط به فاصلۀ کانونی را در سه نوع لنز می بینیم. زاویه باز یا واید، نرمال و زاویه بسته یا تله
قاب بندی دوربین:
قاب بندی یک نما تعیین کنندۀ آن چیزی است که میتوان یا نمیتوان دید. در سالهای نخستین ظهور تلویزیون (دهۀ 1940) متصدیان دوربین تمایل داشتند، دیدگاه دورتری از رویداد را که همۀ دکور و صحنه را نشان میداد، انتخاب کنند. این نوع قاببندی بر یک فرض زیبایی شناختی (یا میراث تئاتری) استوار بود که میگفت: بهترین مکان سالن تئاتر در وسط و حدود هفت یا هشت ردیف عقب تر از صحنه قرار دارد و از آنجا بیننده میتواند همۀ رویدادهای نمایش را در یک نگاه ببیند. نخستین دوربینهای تلویزیونی بزرگ و حجیم بودند، فناوری دوربینهای تلویزیونی به سرعت بهبود یافت. کارگردانهای تلویزیونی تأثیر تنوع در قاب بندی را کشف کردند و از نمای نزدیک یا کلوزآپها در برنامههای خود هم استفاده نمودند. از زمان ابداع نمای نزدیک، کارگردانهای تلویزیونی قواعد قاببندی خود را تکمیل نمودند. تقسیمبندی قاب تصویر سنتی تلویزیون، با استاندارد قرار دادن بدن انسان ممکن شده است. زیرا سوژۀ انسانی رایجترین موضوع قرار گرفته در مقابل دوربین است. نمای خیلی دور یا اکستریم لانگ شاتELS ، نمای دور یا لانگ شات LS، نمای دور متوسط یا مدیوم لانگ شات MLS، نمای متوسط یا مدیوم شات MS، نمای متوسط نزدیک یا مدیوم کلوزآپ MCU، نمای نزدیک یا کلوز آپ CU، نمای خیلی نزدیک یا اکستریم کلوزآپ ECU.
تفاوتهایی بین تصویربرداری برای تلویزیون و فیلمبرداری فیلم سینمایی وجود دارد. زیرا در تصویربرداری برای تلویزیون، برای جبران کوچکی صفحۀ نمایش، نماها به طرف بسته بودن متمایل است. در تلویزیون روایتی، نمای دور- در میان چیزهای دیگر- برای قرار دادن شخصیتها در محیطشان استفاده میشود و از این رو میتواند جنبههایی از آن شخصیتها را در رابطه با محیط پیرامونشان تعریف کند. با عنوان نمای معرف هم شناخته میشود. نمای متوسط عموما برای صحنههای گفت و گو به برده میشود. به عقیدۀ برخی منتقدان، نمای نزدیک «پنجرهای به درون روح» بازیگران- شخصیتها میگشاید و دروازهای به سوی درونیترین عواطف باز میکند. کارکرد نمای نزدیک هم تأکید بر جزئیات است و هم حذف رویدادهای حاشیه ای تا دریافت بیننده را بر جزء مورد نظر متمرکز کند.
ارتفاع و زاویۀ دوربین:
در بیشتر نماهای تلویزیونی ارتقاع دوربین همطراز سطح چشم و مطابق با سطح دید افراد است. دو نوع کلی دیگر: زاویه پایین یا لو آنگل L.A در ان دوربین پایینتر از سطح جسمی قرار میگیرد که در حال فیلمبرداری است. و زاویه بالا یا های انگل H.A که در آن دوربین بالاتر از سطح جسمی قرار میگیرد که در حال فیلمبرداری است.
حرکت دوربین:
دوربینهای فیلمبرداری دههها پیش از این که سه پایهها و روانهها و سایر ابزار مکانیکی متحول شوند و حرکت دوربین را میسر سازند، وجود داشتهاند. در نخستین فیلمهای تاریخ سینما، به خاطر کمبود تجهیزات حرکتی دوربین و از آن جا که متصدی دوربین مجبور بود، حلقۀ فیلم را با دست بچرخاند، حرکت دوربین وجود نداشت یا کمتر بود. زمانی که بالاخره دوربینها به حرکت درآمدند، به دلیل اصول زیبایی شناختی کارگردانهای آن زمان، این حرکت محدود بود. کمتر کاربردی برای حرکت دوربین، به جز تعقیب رویداد و چشم اندازهای تمام نما وجود داشت. به تدریج فیلمسازان استفاده از حرکت دوربین را گسترش دادند و با ورود رسانۀ تلویزیون به عرضۀ تولید، حرکت دوربین افزایش یافت و بیشتر به کار می رفت. نخستین دوربینهای تلویزیونی به خاطر جثه بزرگشان مثل نخستین دوربینهای فیلمبرداری کاملا ایستا و ثابت بودند. از طرف دیگر، به خاطر کمبود فضا، حرکت دوربین در استودیوهای تلویزیونی محدود بود. با این همه، طولی نکشید که تلویزیون کاربردهای ویژۀ خودش را از حرکتهای دوربین دگرگون ساخت.
کاربردهای اصلی دوربین متحرک عبارتند از: معرفی یک فضا یا مکان خاص، معرفی رابطۀ اشیا/بازیگران در یک مکان معین، تعقیب رویداد و تأکید یا تأکید زدایی بخشی از فضا، یا یک جسم/بازیگر در ان بخش از فضا
تفاوت ویدئو و فیلم:
ویدئو و فیلم از فنون مشابه فراوانی بهره می برند: فناوذی فنوگرافیک(نورنگاری) که در عکاسی پدید آمد(فاصلۀ کانونی، عمق میدان و غیره) و فرضیات زیبا شناختی پیرامون قاب بندی، ارتفاع و حرکت دوربین، امروزه در نتیجۀ همگرایی دیجیتالی پدید آمده. دو رسانه به یکدیگر نزدیک تر شده است. در آینده نزدیک، این همگرایی به تکامل می رسد و تفاوتهای بین فیلم و ویدئو از بین خواهد رفت. با این وجود، هنوز تفاوتهای مهمی بین این دو رسانه باقی ست.
نسبت ابعاد: بعد از جنگ دوم جهانی، قاب تلویزیونی در ابعاد نسبی 4 به 3 تثبیت شد، یعنی همان ابعادی که فیلمهای سینمایی آن زمان داشتند که آن را میتوان به صورت نسبت 33/1 به 1 هم ساده کرد. در واژگان فنی، این را نسبت ابعاد تلویزیونی میگویند. استاندارد تلویزیون پر وضوع HDTV که امروزه ابداع شده، به تصویر عریضتری نیازمند است. پهنای استاندارد آن 78/1 به 1 است، که معمولا به صورت 16 به 9 استفاده میشود. نسبت ابعاد فیلم سینمایی پهنای بیشتری دارد و در نتیجه وقتی فیلمهای سینمایی در تلویزیون به نمایش در می آید، قاب تلویزیون بخشهایی از تصویر سینمایی را حذف میکند. باریک و کشیده شدن قاب فیلم نتیجۀ واکنش صنعت سینما نسبت به تهدیدی بود که در دهۀ بعد از جنگ جهانی دوم از سوی تلویزیون احساس میکرد. تهیهکنندگان فیلم به این نتیجه رسیدند که فیلمهای سینمایی باید به گونهای باشد که نتوان آن را در تلویزیون دید. در دهۀ 1950، استودیوهای فیلمسازی به چند نوآوری فنی روی آوردند: رنگ، تصویر سه بعدی، صدای استریو و پردههای عرض. طرفداران فن پردۀ عریض معتقد بودند که این شیوه به تماشاگر، تصویر بزرگتر، باشکوهتر و جذابتر ارائه میکند. این قطع نمایشی جدید و عریض از نسبت های ابعاد 35/2 به 1 و 55/2 به 1 برخوردار بود که تقریبا دو برابر از نسبت استاندارد 33/1 به 1 عریضتر بود. فرایند رایج پردۀ عریض که بر یک عدسی آنامورفیک مبتنی بود، با عنوان تجاری خود شناخته میشود: سینماسکوپ و پاناویژن. در خلال فیلمبرداری، فریاند آنامورفیک از عدسی خاصی استفاده میکند که تصویر را فشرده می سازد. بزرگترین چالش پردۀ عریض در نسبت ابعاد تلویزیونی، پهنای 35/2 قاب آنامورفیک است. به عبارت دیگر، تلویزیون مجبور شده روشهایی را برای تطبیق صفحۀ کم عرض خود با تصویر خیلی عریض فیلم آنامورفیک ابداع کند. برای تبدیل نسبت ابعاد 35/2 به 33/1 ، دو فرایند ابداع شده است: فرایند پنجره بندی و چرخش و جارو یا جارو زنی. در روش پنجره بندی، تصویر اصلی را حفظ کرده اما آن را کوتاهتر میکند. در فرایند چرخش و جارو قاب آنامورفیک را از طریق گزینش مهمترین بخش قاب و حذف بقیۀ ان، به قاب 33/1 تلویزیون کاهش میدهد.
کیفیت تصویر: وضوح
هر چه جزئیات یک تصویر واضحتر دیده و یا تفکیک شود، وضوح آن تصویر بیشتر است. فیلم، ویدئوی استاندارد و ویدئوی پر وضوح از سطوح وضوح متفاوتی برخوردارند. برای درک اختلاف بین این رسانهها، باید از مبانی فنی فیلم و ویدئو آگاه شد. در اصل، وضوح در فیلم به وسیلۀ اندازۀ فیلمدانه یا گرین فیلم خام Film stock مصرفی تعیین میشود. فیلمدانهها بلورهای نقرهای هستند که در محلول شیمیایی، یا امولسیون اندود شده روی سلولوئید یا فیلم پایه یا بیس یک تکه فیلم شناورند. در فیلمهای خام ریزدانه این فیلمدانهها کوچکترند وکمتر قابل شناسیایی هستند و در آنها وضوح تصویر بیشتر است و برعکس. وضوح یا قدرت تفکیک در ویدئو، حاصل دانه دانهای بودن نیست؛ چرا که تصاویر ویدئویی از بلورهای شیمیایی یا دانههای امولسیون ترکیب نمیشوند. علاوه بر این، گر چه کیفیت تصویر ویدئو تا حدودی با کیفیت نوار ضبط آن تعریف میشود. – آن طور که فیلم خام در سینما عمل میکند- اما به طور خاص این ارتباط وجود ندارد. دلیل این امر، آن است که تصویر ویدئو بر خلاف تصویر سینما میتواند بدون هر شکل از ضبط شدن نیز وجود داشته باشد. در واقع، تصاویر ویدئویی پیش از این که نوار ویدئو برای ضبط آنها ابداع شده، وجود داشتهاند. برعکس، وجود تصاویر سینما به فرایند مکانیکی- شیمیایی بستگی دارد که مولد تکه فیلمی است که درون دستگاه نمایش فیلم قرار میگیرد. تصاویر سینما نمیتواند بدون نوار فیلم به عنوان رسانۀ ثبت کننده وجود داشته باشد. در حالی که همۀ آن چه تلویزیون برای خلق تصویر نیاز دارد یک دوربین و یک گیرنده است: دوربین برای تولید تصویر و گیرنده برای دریافت و به نمایش در آوردن آن، یک تصویر میتواند به طور همزمان روی صفحۀ تلویزیون ظاهر شود، حتی اگر هرگز بر نوار ویدئو ذخیره نشده باشد. تصویر ویدئو از نقطههای فسفر سانس ساخته میشود که در خطوط افقی روی صفحۀ تلویزیون قرار میگیرند. این نقطهها در حقیقت سه نقطۀ چهار گوش رنگی ریز(یک قرمز، یک سبز، یک آبی) هستند که طوری به هم چسبیدهاند که یک عنصر تصویری، یا پیکسل را تشکیل میدهند. یک تفنگ الکترونی (در اغلب تلویزیون های رنگی سه تفنگ الکترونی) در پشت لامپ تصویر، یا لامپ اشعه کاتود، یک باریکۀ الکتروین را به سمت این پیکسلها شلیک میکند و خط به خط در طول خطوط افقی تصویر تلویزیونی را جارو میکند. تعداد خطوط جارو شده، استاندارد تلویزیون NTSC در 525 خط تنظیم شد. در نظام اروپایی، تصویر 100 خط بیشتر از امریکای شمالی دارد و HDTV تعداد خطوط NTSC را بسته به نوع نظام تلویزیون پر وضوح به چند صد خط رسانده است. پیکسلها وقتی مورد اصابت باریکۀ الکترونی قرار میگیرند، افروخته شده و تصویر تلویزیونی را به وجود میآورند.
کیفیت تصویر: رنگ و سیاه و سفید
چندین ویژگی اساسی رنگی وجود دارد که هر در فیلم و هم در ویدئو به طور یکسانی توصیف میشود. پردۀ رنگ، اشباع رنگ و روشنی پرده رنگ، رنگ خاصی را از طیف مرئی نور سفید به خود اختصاص میدهد: به طور مثال، قرمز، سبز، آبی. اشباع رنگ خلوص یک رنگ را مشخص میکند. اشباع رنگ را همچنین فام یا فام نمایی در رنگ ویدئو میگویند. روشنی و یا روشنایی در ویدئو نشانگر میزان روشنی و تیرگی یک رنگ است. علی رغم این شباهتها، فیلم و ویدئو رویکردهای متفاوتی در خلق تصاویر رنگی دارند. در ویدئو رنگها با افزودن آنها به یکدیگر تولید میشوند. فیلم و ویدئو برای تولید تصاویر رنگی به نظامهای سه رنگی استوارند. نظامهای متفاوت ویدئویی و فیلم های خام این سه رنگ را به اشکال مختلفی تراز میکنند. هیچ نظام ویدئویی یا فیلم خامی رنگ را آن طور که در طبیعت وجود دارد. ثبت نمیکند. اما این موضوع ضرورتا تا یک ایراد نیست، بلکه، دامنۀ وسیعی از انتخابهای رنگی را در اختیار متصدی دوربین قرار میدهد که بدین ترتیب میتوان از طریق انتخاب نظام ویدئویی یا فیلم خام یا با کمک صافی های لنز و تلقهای رنگی روی چراغها در رنگ دخل و تصرف کرد و آن را به شکل دلخواه تغییر داد. در دهۀ 1980، یعنی مدتها پس از تبدیل تلویزیون به یک رسانۀ رنگی، ویدئو و فیلم سیاه و سفید دوباره به عرصههای اجتماع معرفی شدند. اگر چه تصاویر سیاه و سفید در برنامههای روایتی رواج ندارند، اما از آنها برای نشان دادن رویاها یا حوادثی استفاده میشود که در گذشته اتفاق افتادهاند. سیاه و سفید در تلویزیون غیر روایتی نیز کاربرد دارد، مثل نماهنگها و پیام های بازرگانی. در این شرایط تصاویر بدون رنگ نمیتوانند همواره به مفاهیم خاصی به جز تفاوت گذاری محصول دلالت کنند.
جلوههای خاص:
جلوههای خاص، در واقع، جزیی از یک سبک دوربین نیستند. جلوههای خاص اندکی را میتوان با دوربین ایجاد کرد. بیشتر این جلوههای خاص با رایانه ساخته میشوند که تصاویر ویدئویی دوربین را تغییر شکل میدهند.
فرایند مکانیکی- شیمیایی: فیلم، اکترونیک: ویدئو، دیجیتال: رایانه
تدوین تلویزیونی:
تدوین از سویی پیش پا افتادهترین و از سوی دیگر قدرتمندترین عنصر سبک تلویزیونی است. تهیهکنندگان تلویزیون از طریق تدوین به طور مستقیم، احساس ما را از فضا و زمان، این دو عنصر سازندۀ رسانه، کنترل میکنند. تدوین موتوری است که نیروی محرکۀ رسانۀ تلویزیون را فراهم میکند. در اصل، به طرز فریندهای ساده به نظر میرسد. نمای نخست پایان میگیرد. برش، نمای بعدی آغاز میشود. اما در همین انتقال بیواسطه از یک نما به نمای دیگر، ما تغییر فاحشی را شاهدیم؛ زیرا از نگاه کردن به یک بخش از فضا و از یک دیدگاه، به بخش دیگری از فضا با پرسپکتیو متفاوتی میرویم. در این میان، زمان هم میتواند به همین صورت منعطف شود. نیازی نیست که نمای دوم در همان زمانی باشد که نمای نخست بود، بلکه میتواند ساعتها با حتی سالها قبل باشد. بدین ترتیب امکان بالقوۀ تدوین در دخل و تصرف خلاقانۀ زمان و فضا آشکار میگردد. بیشتر تدوینهای تلویزیونی بر اسا قواعد دو شکل برنامه سازی رایج انجام میپذیرد. برنامه سازی به روش « تک دوربینه» و «چند دوربینه». مقصود از شکل برنامه سازی، سبک زیبایی شناختی تصویربرداری است که غالبا بر فناوری خاصی استوار است. تولیدات تک دوربینه، به همراهی یک دوربین ساخته میشوند. در این روش، نماها به ترتیبی که در برنامه ظاهر میشوند، تصویربرداری نمیگردد، بلکه به ترتیبی تصویربرداری میشوند که مناسبترین حالت برای به ثمر رساندن تولید در زمان و بودجۀ موجود است. در وهلۀ نخست به نظر میرسد که تواید به شیوۀ تک دوربینه پر دردسر ، طولانی مدت و روشی پرهزینه برای خلق تصاویر تلویزیونی است و تهیهکنندگان به همین دلایل تمایلی به استفاده از این روشن ندارند، اما تلویزیونی ماشینی نیست که فقط با انگیزۀ درآمد کار کند. گر چه تولید به این شیوه پر هزینه است و از کارایی کمتری نسبت به روش چند دوربینه برخوردار است، اما این ناکارآمدی را با تفاوت در محصولی که تولید میکند و تطبیق با استانداردهای زیبایی شناختی قراردادی جبران می سازد. از آن جا که روش تک دوربینه کنترل کنترل بیشتری را بر تصویر و تدوین میسر میسازد، به کارگردانها امکان میدهد تا تأثیر هر تصویر جدا را بیشتر کنند. در نتیجه، این شیوه به عنوان روش منتخب در تولیدات کوتاه تلویزیونی، مانند پیامهای بازرگانی و نماهنگها شناخته شده است. در مرحلۀ تولید به این روش نماها بدون در نظر گرفتن ترتیب نمایشیشان تصویربرداری میشوند. بازیگران صحنههایشان را به طور کامل تمرین میکنند اما تصویربرداری به طور گسسته و سرشار ار وقفه ها و شروعهای پیاپی است. از آن جا که محصول نهایی از سر هم کردن این اجزا به دست میآید، یک منشی صحنه باید همۀ جزئیات انتقال از یک نما به نمای بعدی را یادداشت نماید. مرحلۀ تولید تلویززییونی تحت کنترل بلاواسطۀ کارگردانها است. آنها موقعیت دوربینها را تعیین، بازیگران را هدایت و میزانسن را بررسی و تأیید میکنند. در مرحلۀ پس از تولید وظیفۀ اصلی شکل دهی به قطعات مجزا به صورت یک واحد است. در این مرحله از تولید برنامههای داستانی تلویزیونی، از تدوینگر صدا و آهنگساز برنامه خواسته میشود تا با استفاده از موسیقی، گفت و گو صداگذاری شده و جلوههای صوتی، برشهای بین نماها را بیشتر تلطیف کنند.
نخستین نظامهای تدوین ویدئو کاملا خطی بودند. برای سر هم کردن نماهای الف و ب و ج ابتدا نمای الف را به نوار اصلی منتقل میکنیم و سپس نمای ب و بعد نمای ج را. اگر بعدا تصمیم بگیریم که نمای د را بین نمای الف و ب میان گذاری کنیم، امکان پذیر نخواهد بود. در واقع مجبوریم که از ابتدا آغاز کنیم. در نقطۀ مقابل این نظام خطی در ویدئو، تدوین فیلم همواره به صورت غیر خطی انجام پذیرفته است. اگر تدوینگران فیلم بخواهند ، نمای د را بین نماهای الف و ب میان گذاری کنند؛ کافی است که دو نما را از هم جدا کنند و نمای جدید را بین آنها قرار دهند. ابزار تدوین دیجیتال، وابستگی ویدئو به نظام خطی را تغییر داده است. نظامهای تدوین غیرخطی معمولا از یک رایانه با دو مونیتور استفاده میکنند. تدوین غیر خطی بخش بزرگی از خدمات دیجیتالی در صنعت تلویزیون استف رایانههای این نظام تدوینف از تجهیزات تدوین ویدئوهای قدیمی ارزانترند و برای تدوینگران تلویزیونی به لحاظ زیبایی شناختی انعطاف پذیری بیشتری فراهم میکنند. از این گذشته، این نظام تدوین بخشی از انگیزش در حرکت به طرف ویدئو دیجیتال DV به شمار میرود. ویدئو آنالوگ و فیلم باید قبل از این که بتوان آنها را به رایانۀ تدوین غیر خظی سپرد، به قالب دیجیتال تبدیل شوند.
نظام تدوین تداومی:
کار این نوع تدوین خلق تداوم فضا و زمان با نماهای انفرادی از صحنه هاست.
تولیدات چند دوربینه، همزمان با اجرا از دو یا چند دوربین در صحنه برخوردارند. ماهیت این شیوههای تولید فقط به تعداد دوربینهای حاضر در صحنه خلاصه نمیشود.
روند تولید برنامههای تلویزیونی:
پیش تولید: طرح نوشته شده برای تصویربرداری
تولید: مرحله تصویربرداری
پس از تولید: شامل همۀ فعالیتهای پس از تصویربرداری مانند تدوین، ضبط موسیقی و صداگذاری
تدوین غیر خطی، امکان نقل و انتقالهای تصویری متنوعی از یک نما به نمای دیگر را میسر میسازد.
تدوین غیر خطی بخش بزرگی از خدمان دیجیتالی در صنعت تلویزیون است. رایانههای این نظام تدوین، از تجهیزات تدوین ویدوهای قدیمی ارزانترند و برای تدوینگران تلویزیونی به لحظا زیبایی شاختی انعطاف پذیری بیشتری فراهم میکنند. از این گذشته، این نظام تدوین بخشی از انگیزش در حرکت به طرف ویدئو دیجیتال dv به شمار میرود. ویدئو آنالوگ و فیلم باید قبل از این که به توان آنها را به رایانۀ تدوین غیر خطی سپرد، به قابل دیجیتال تبدیل شوند.
نظام تدوین تداومی:
کار این نوع تدوین، خلق تداوم فضایی و زمانی با نماهای یک صحنه است. از ان جا که این نوع تدوین توجه بیننده را جلب نمیکند، به آن تدوین نامرئی هم گفته میشود. در این نوع تدوین، برشها نامحسوسند، زیرا نماها طوری چیده میشوند که کاملا بر پیشرفت قصه منطبقند. اگر تدوین به درستی انجام شود، ما بر قصه متمرکز میشویم و متوجه فن ساخت این روند نمیشویم. بنابراین، تدوین بر مبنای منطق روایت انجام میگیرد.
تدوین فضایی: در یک صحنۀ کلاسیک. فضای رویداد پیرامون یک محور بنا میشود. رعایت قاعدۀ 180 درجۀ خط فرضی تداوم فضایی کمک میکند. حفظ راستای پرده در صحنههای پر تحرک خارج از استودیو نیز اهمیت دارد. اگر کارگردان مراقب راستای پرده نباشد، در صحنههای تعقیب و گریز، با ماشین هایی رو به رو خواهند شد که به جای ان که در پی هم باشند به نظر میرسد به طرف هم میآیند.
برخی متداولترین قراردادها در همین زمینه: استفاده از نمای معرف. الگوی تدوینی نما و عکس نما یا نمای کنش و واکنش مانند صحنههای گفت و گو که یکی حرفی میزند و دیگری پاسخ میدهد. برش همساز یا مچ کات Match cut شامل برش در حرکت و تطبیق خط نگاه و ممنوعیت برش های نامنطبق و پرشی Jump cut بین نماها.
در میان شیوههایی که برای حفظ یکدستی فضا در نظام تداومی به کار میرود، دو روش دیگر وجود دارد: نمای همساز یا مچ کات و نمای نقطه دید یا نقطه نظر pov یا نمای ذهنی Subjective Shot . در برش همساز، فضا و زمان یک نما بر نمای بعدی خود منطبق میشود. یک نما با نمای بعدی همساز میگردد و بدین ترتیب تدوین را نامحسوستر میکند. همسازی را میتوان به روشهای مختلف به دست آورد که دو روش رایج آن عبارتند از برش در حرکت و تطبیق خط نگاه. برش یا تطبیق خط نگاه هم با نگاه کردن شخصیت به سمتی که روایت مشخص کرده آغاز میشود.
برش پرشی در مقابل برش همساز قرار میگیرد، که در آن فاصلهای مختل کننده در فضا با یا در زمان به وجود می آید، به طوری که به نظر چیزی ناپدید شده است. برشهای پرشی در تدوین کلاسیک نوعی خطا محسوب میشود. اما در فیلمهای مدرن، در دهۀ 1960 با پیشگامی فرانسه و کارگردانی با نام ژان لوک گُدار و سایر کارگردانهای اروپایی به شیوهای معمول تبدیل شد.
تقطیع صحنه: بهترین روش برای شناخت تدوین این است که صحنهای را در نظر بگیریم و به طور معکوس آن را تا تصویر نامۀ آمادۀ تصویربرداری تجزیه کنیم، یعنی صحنه را ساختار شکنی کنیم. فرایند تقطیع صحنه به اجزای سازنده را دکوپاژ یا تقطیع میگویند. دکوپاژ واژهای فرانسوی است، به معنی خورد کردن چیزی به اجزای کوچکتر.
تداوم زمانی:
در صحنههای انفرادی، زمان قصه و زمان پرده غالبا مشابهند. معمولا پنج دقیقه قصه، روی پرده پنج به طول میانجامد. زمان یک پیوستار است. فرض بر این است که نمای دوم بلافاصله به دنبال نمای نخست میآید. انتقالات تصویری از یک صحنه به صحنۀ بعدی بعد لزوما پی در پی نیست. اگر زمان قصه در یک صحنه همواره بیفاصله پس از صحنۀ بعد است. بنابراین زمان پرده همیشه دقیقا با زمان قصه منطبق است. انتقالات تصویری با جلوه های ویژهای انجام میشود که به جای برش معمول نماهای صحنهها (کات) به کار میرود.
فید:
یک فید به سیاهی به تدریج تصویر را تاریک میکند تا پرده سیاه شود. یک فید به تصویر از سیاهی آغاز میشود و کم کم تصویری را نمایان میسازد. فید به سیاهی از یک صحنه و فید به تصویر صحنۀ بعد، غالبا برای نمایش تغییر قابل ملاحظه در زمان به کار میرود.
همگدازی:
وقتی یک نما با نمای بعدی همگدازی میشود، نمای نخست به سیاهی فید میگردد، در حالی که همزمان نمای بعدی فید به تصویر میشود، به طوری که، دو تصویر در زمان کوتاهی روی هم میافتند. پایان صحنۀ برنامۀ رو به شمال این شیوه را نشان میدهد.
روبش یا وایپ Wipe:
تصویر کنید یک تیغۀ برف پاک کن در طول قاب تصویر حرکت میکند. با این حرکت یک تیغه، یک تصویر از روی پرده جارو میشود و تصویر دیگری جایگزین تصویر قبلی میگردد. فیدها، همگدازیها و روبشها در طی دوران کلاسیک سینما، بخشی از امکانات تدوین گر فیلم برای پیشبرد قصه فیلم بودند و هنوز هم در تولیدات تک دوربینۀ برنامههای تلویزیونی مشاهده میشوند. تدوین کلاسیک یک پدیدۀ ایستا نیست. این گونه تدوین بر اساس تحولات فناوری، شیوههای زیبایی شناختی و ضرورتهای اقتصادی تغییر میکند. شیوههای رایج طرفدار برشهای مستقیم در روایت و تولیدات تک دوربینه است، اما ضدها، همگدازیها، و روبشها هنوز کاربرد دارند.
تدوین غیر روایتی:
همۀ تصاویر تلویزیونی که با یک دوربین گرفته شده اند، دارای قصه نیستند. پیامهای بازرگانی، نماهنگها و بخشهای خبری تک دوربینه، روایت را در معنای عام آن ارائه نمیکنند. این گونه برنامهها نظامهای تدوین متفاوتی برای کارکردهای خاص خود به وجود آورده اند.
تدوین خبری: اگر چه بخش استودیویی اخبار شبانه، چند دوربینه تصویربرداری میشود. اما گزارشگران بیشتر گزارشهای خود را در مکانهای بیرون از استودیو و با یک دوربین تصویربرداری میکنند. تدوین این گزارشها، یا بستههای خبری از قواعد و روشی پیروی می کند که در آن، اخبار، واقعیت تاریخی را به مواد تلویزیونی تبدیل میکند.
حالت چند دوربینۀ تولید:
اگر چه بیشتر آن چه که در تلویزیون میبینیم، به شیوۀ تک دوربینه تولید شده، اما آن تصور که این روش در تلویزیون هم، مانند تولیدات سینمایی، یک شیوۀ حاکم است، خطاست. برنامههای تلویزیونی امروزه بیشتر با استفاده از شیوۀ چند دوربینه تولید میگردد. مسابقههای تلویزیونی، و برنامههای گفت و گو محور آخر شب- که همه به شیوۀ چند دوربینه تهیه میشوند - را در برنمیگیرد. تولید به روش چند دوربینه در برنامهسازی تلویزیون یک هنجار است؛ همان طور که از روزهای اولیۀ تلویزیون و برنامههای زندۀ آن بوده است- تقریبا همۀ آن برنامهها، تولیداتی چند دوربینه بودند.
این فرض فریبندهای است که چون تولید چند دوربینه ارزان تر از شیوۀ تک دوربینه است.
مراحل تولید:
پیش تولید: برنامههای روایتی که به شیوۀ چند دوربینه تولید میشوند، مثل تولیدات تک دوربینه با تصویرنامه آغاز میشوند. البته این تصویرنامهها کمتر تصویر مدارند و هیچ گونه زاویه دوربین را نشان نمیدهند. برنامههای غیر روایتی(مسابقههای تلویزیونی، برنامههای گفت و گو محور و غیره) حتی از متن کمتری برخوردارند. در واقع آنها برساختاری خاص و آغاز و پایان قالببندی شده متکیاند.
تولید: تولید چند دوربینه بر رسانۀ فنی خاصی وابسته نیست. یعنی ممکن است، چنین تولیدی روی فیلم، ویدئو یا حتی به صورت زنده پخش شود. همۀ برنامههای گفت و گو محور و مسابقههای تلویزیونی روی ویدئو ضبط میشوند. اگر برنامهای روی فیلم گرفته شود، تدوین آن و افزودن موسیقی و جلوههای صوتی، بعد از این که فیلمهای گرفته شده به صورت دیجیتالی درآمد و به دستگاه تدوین غیر خطی منتقل شد، انجام میشود. اگر برنامههای روی نوار ویدئو ضبط شده باشد، هم امکان تدوین آن با نظام غیرخطی وجود دارد و هم در حالی که روی نوار ضبط میشود، میتوان آن را تدوین نمود.
پس از پیدایش نور ویدئو انگیزههای اقتصادی فیلمبرداریهای چند دوربینه رو به افول گذاشت. میتوان یک برنامۀ زنده را روی نوار ویدئو ضبط کرد و از آن نوار برای پخشهای بعدی استفاده نمود. این نوار ضبط شده از نظر کیفی کاملا به برنامۀ زنده شباهت دارد. برنامههای روایتی که فیلمبرداری میشوند و برنامههای روایتی ویدئویی که در مرحلۀ پس تولید تدوین میشوند، روال تولید مشابهی دارند.
پس از تولید: مرحلۀ پس ازر تولید در برنامههای چند دوربینه، از اصطلاحات جزیی تا تدوین کاملا برنامه متغیر است. تولیدات ضبطی عملا پیش از این که به مرحلۀ پس از تولید برسند کامل شدهاند. اما برنامههای مشابهی که ضبط شدهاند در هنگام ضبط سوئیچ یا تدوین نشدهاند، باید نما به نما کنار هم قرار بگیرند.
تدوینگر برنامههای چند دوربینه برای پنهان ساختن خطاهای تداومی از چشم بیننده بر اصول تدوینی که از نظام تدوین 180 درجه تک دوربینه ریشه گرفته، تکیه میکند. همچنین نوار صوتی برنامه که در مرحلۀ پس تولید تهیه میشود، شامل موسیقی، گفت و گوهای ضبط شده، جلوههای صوتی و لبههای صوتی خنده است که این عدم تداومها را میپوشاند و توجه ما را به چیزهای دیگر جلب میکند.
تدوین روایتی: میراث نظام تدوین تداومی
میزان شباهت تدوین صحنههای روایتی چند دوربینه با تدوین تک دوربینه جالب است. به ویژه این که اصل 180 درجه همواره بر تدوین داستانهای تلویزیونی که به شیوۀ چند دوربینه تصویربرداری شده اند، حاکم بوده است. شکستن قاعدۀ 180 درجه یا همان خط فرضی و قراردادن دوربین در سمت خطای محور رویداد، باعث آشکار شدن سایر دوربینها، مسئولان فنی و دیوارهای سخت استودیو میشود.
اختلافهای میان برنامههای چند دوربینه و تک دوربینه خیلی اندک است و برای بینندگان چندان قابل شناسایی نیست. اما تفاوتهایی وجود دارد که به تجربۀ ما در تلویزیون مربوط میشود. تفاوت اصلی میان این دو شیوه به چگونگی بازنمایی رویداد باز میگردد. گر چه تصویربرداری چند دوربینه فضا را شبیه تولیدات تک دوربینه سامان میدهد، اما رویداد درون آن فضا- یعنی حرکت فیزیکی بازیگران- تا حدودی متفاوت خواهد بود. در شیوۀ تصویربرداری چند دوربینه، بخشی از رویداد از دید دوربینها پنهان میماند و بیرون از دید ما، و بیرون از قاب تصویر اتفاق میافتد و این به دلیل عدم کنترل دوربین روی رویداد به نسبت شیوۀ تصویربرداری تک دوربینه است.
تدوین غیر خطی: اصول کاربردی
برنامههای غیر روایتی که در استودیوهای تلویزیونی با چند دوربین تصویربرداری میشوند، عبارتند از مسابقات تلویزیونی، برنامههای گفت و گو محور، و بخشهای استودیویی اخبار. این برنامهها در نیاز برنامههای روایتی به قصه گویی سهیم نیستند، اما رویکردشان به فضا آشکارا مشابه برنامههای روایتی است. نوعا، دکورهای آنها با نماهای دور معرف به نمایش در میآید و پس از آن قابهای بستهتر استفاده میشود و به طور اجتناب ناپذیری به الگوهای نما-عکس نما منتهی میگردد. مسابقههای تلویزیونی نیز از این الگو پیروی میکنند و برش های متقاطعی بین فضای شرکتکنندگان و موقعیت میزبان یا مجری صورت میگیرد. میزانسن برنامههای غیرروایتی با صحنهبندی روایتی تفاوت اساسی دارد. اما سازماندهی نما به نما در چنین میزانسنی از اصولی پیروی میکند که در نظام تدوین تداومی تبیین شده است.
شیوههای اصلی تولید تلویزیونی : تک دوربینه و چند دوربینه
در نظام تدوین تداومی تصاویری که از مقابل ما میگذرد، یک جریان پیوسته را تشکیل میدهد، در حالی که در حقیقت وقفههای زیادی دارد. این نظام، نوعی پیوستگی فضایی و زمانی پدید میآورد.
قاعدۀ 180 درجه حس ما را از فضا و راستای پرده با حفظ دوربینهای در یک سوی محور رویداد تداوم میبخشد. فن نما و نمای معکوس یا نمای کنش و واکنش به طور قراردادی رویداد یک صحنه را در نماهای نزدیک متناوب گسترش میدهد. فن برشهای منطبق و الگوی تدوین نقطه نظری، محرک برش است و از گسستگی ذهنی بیننده جلوگیری میکند.
زمان در تلویزیون همواره پیوسته نیست. در حقیقت، فاصلهها و وقفههای برای تلویزیون روایتی حیاتی است، زیرا قصههایی که در چند روز یا چند ماه اتفاق میافتد باید در یک برنامۀ نیم ساعته، یک ساعته یا دو ساعته عرضه شود. با تدوین، طول و ترتیب زمانی تغییر میکند اما در نظام تداومی درک ما از زمان باید همواره پیوسته باشد. ما باید در مسیر هرگونه تغییر در نظم تداومی زمان هدایت شویم.
این اصول و فنون نظام تداومی در هر دو شیوۀ تولید تک دوربینه و چند دوربینه پدید آمده است. شناخت مراحل تولید- پیش تولید، تولید و پس از تولید- به ما کمک میکند تا اختلاف ظریف آنها را مشاهده کنیم. تفاوت اصلی این است که در تولیدات تک دوربینه صحنهها در بخشهای ناپیوسته تصویربرداری میشود. در حالی که در تولیدات چند دوربینه به ویژه تولیدات ضبطی، صحنهها به طور کامل اجرا می گردد و دوربینها به طور همزمان آنها را میگیرند. اما در هر دو شیوه باید برای مواجهه با عدم تداوم و وقفه راههایی یافت و این جاست که اصول نظام تداومی، بدون در نظر گرفتن شیوۀ تولیدی که برای خلق تصاویر استفاده شده، وارد عمل میشود. تلویزیون غیر روایتی مثل برنامههای روایتی به نظام تداومی وابسته نیست، با این وجود میراثدار تدوین تداومی است. نماهای معرف، الگوهای تدوین نما- عکس نما، و موارد مشابه همانقدر که در برنامههای روایتی وجود دارند، در برنامههای گفت و گو محور و مسابقههای تلویزیونی نیز دیده می شوند. قدرت تدوین، قابلیت تغییر و باز تنظیم فضا و زمان، بخشی از تلویزیون است که ساده انگاشته شده است. در واقع نامحسوس بودن تدوین نباید چشم ما را بر توانایی های آن بپوشاند.
ورود شرکتهای فیلمسازی هالیوودی به حوزۀ تولیدات تلویزیون، نفوذ استانداردها و قواعد زیبایی شناختی تولیدات سینمایی را در تلویزیون در پی داشت. شیوه استاندارد تولید فیلم در هالیوود، استفاده از یک دوربین فیلمبرداری و روش نمای مادر یا نمای اصلی بود: ابتدا، نمای دور اصلی را از کلیت صحنه فیلمبرداری کنید؛ بعد، نماهای متوسط(مثل نماهای دو نفره) را بگیرد؛ و بالاخره نماهای نزدیک را فیلمبرداری کنید. آن گاه همه چیز را به تدوینگر بسپارید تا همۀ این نماها را با یکدیگر تدوین کند.
صدا در سبک تلویزیون:
عناصر بصری تلویزیون میزانسن، دوربین و تدوین است. اما تلویزیون یک رسانۀ صرفا بصری نیست. صدا همواره عنصری حیاتی در سبک تلویزیون بوده است. از نظر اقتصادی و فنی، رادیو پیش کسوت تلویزیون و نزدیکترین رسانه به آن است، نه فیلم، ادبیات یا هنر نمایش. به لحاظ اقتصادی، شبکههای تلویزیونی همانندسازی و بازسازی شدۀ شبکههای رادیویی بودند. از نظر فنی هم، پخش تلویزیونی همواره بر همان تجهیزات پخش رادیویی (میکرفنها، فرستندهها و غیره) استوار بوده است. با وجود این روابط نزدیک اقتصادی کاملا فنی با رادیو- که رسانهای صرفا صوتی یا شنیداری است- این موضوع که زیبایی شناسی تلویزیون کاملا بر صدا متکی باشد، اجتناب ناپذیر است. تجربۀ بصری تماشای تلویزیون به همان اندازه، تجربۀ صوتی یا شنیدن تلویزیون هم هست. صدا بر بیننده تأثیر میگذارد و مفاهیم تلویزیونی را به اندازه و شاید بیشتر از، تصویر انتقال میدهد.
رنگ و سبک:
ورود رنگ به برنامههای تلویزیونی تأثیر اندکی بر سبک کلی پخش داشت. برنامههای رنگی اولیه بیشتر ویژه برنامهها تا مجموعهها یا سریالهای تلویزیونی؛ از طرفی این ویژگی برنامهها لزوما با عرضۀ وقایع رنگارنگ خاص از قابلیتهای تلویزیون رنگی بهره نمی گرفتند.
تلویزیون به صورت یک رسانۀ زنده کارش را آغاز کرد، و پخش زنده برای این رسانه مناسبتر و حتی مطلوبتر از اجرای ضبط شده بود. برنامههای ضبط شده روی فیلم به تدریج جایگزین برنامههای زنده شدند، و پس از عرضۀ نوار ویدئو، این دو برای ضبط برنامههای زنده و پخش دوباره آنها، و به عنوان رسانۀ اصلی ضبط برنامه جایگزین ابزاری به نام کینه سکوپ شدند. پیدایش و تحول تدوین الکترونیکی نوار ویدئو باعث اعتبار بیشتر تلویزیون شد. امروز نظام تدوین الکترونیکی آنالوگ جای خود را به شیوۀ تدوین غیر خطی رایانهای داده است.
انواع صدای تلویزیونی:
صدای تلویزیونی نقش مهمی در ساخت روایت و حالت یک برنامه ایفا میکند. انواع صداهایی که در تلویزیون شنیده میشود، به سه دسته اصلی تقسیم میگردد. 1- کلام (بی شک کلام برجستهترین جنبۀ صدایی تلویزیونی است.کلام در تلویزیون روایتی بیشتر به شکل گفت وگو بین شخصیتها جریان مییابد. گفت و گو معمولا بینندگان را مخاطب قرار نمیدهد. کلام در تلویزیون غیر روایتی غالبا به طور مستقیم بیننده را هدف قرار میدهد. گوینده خبر به دوربین چشم میدوزد و با بیننده صحبت میکند.) 2- موسیقی (موسیقی و کلام در تلویزیون در کنار هم قرار میگیرند. به طور معمول، گفت و گو در خلال برنامه های روایتی با موسیقی همراه میشود. در حقیقت، کمتر گفت و گویی وجود دارد که موسیقی پس زمینۀ آن نباشد. موسیقی تلویزیون درگونههای مختلف ظاهر میشود. تلویزیون طیف وسیعی از موسیقی مردمی و محلی تا مدرن را در بر میگرد و جذب میکند. موسیقی به شیوهای متفاوت با کلام در تولیدات تلویزیونی به کار میرود. بر خلاف کلام، کمتر موسیقی در مرحلۀ تولید به صورت زنده ضبط می شود. البته به استثنای ضبط اجراهای موسیقی یا پخش زندۀ آنها، اما بیشتر موسیقیها پیش یا پس از تولید آماده میشوند. در نماهنگ موسیقی از پیش ضبط میشود و خوانندهها در حالی که برنامه ضبط میشود، روی آهنگ ها لب میزنند. در برنامههای روایتی و غیر روایتی که در حال اجرا ضبط میشوند، موسیقی در هنگام ضبط تصاویر به جای مرحلۀ پس از تولید وارد برنامه میشود. در برنامههای روایتی، صدابرداران موسیقی متن و قطعات موسیقی برنامه را پیش از تولید برنامه ضبط میکنند. وقتی ضبط آغاز میشود، موسیقی مناسب با علامت کارگردان به برنامه اضافه میشود. برنامههای غیر روایتی نیز از همین روال در موسیقی متن خود پیروی میکنند. سایر برنامههای غیر روایتی، مثل برنامههای گفت و گو محور دارای یک گروه موسیقی زنده هستند.) 3- جلوهای صوتی (همۀ عناصر صوتی تلویزیون که جزئی از کلام و موسیقی نباشند، در دستهبندی جلوههای صوتی قرار می گیرند. این دسته بندی شامل، صدای تیراندازی، زنگ در، صدای گام برداشتن روی سنگفرش، صدای برخورد مشت با سر و صورت و مواردی از این دست میشود و همچنین صداهای زمینۀ یک اتاق یا فضاهای خاص و به عبارت دیگر صدای محیط را در برمیگیرد.)
شرایط صدا در تلویزیون:
مجموعه هدفهای کاربردی صدا در تلویزیون شامل 1- جلب توجه بیننده 2- کمک به بیننده برای درک تصویر 3- حفظ جریان تلویزیونی 4- حفظ تداوم در صحنههای منفرد
جلب توجه بیننده: نخستین و شاید مهمترین کارکرد صدای تلویزیونی جلب توجه بیننده است. تلویزیون، بر خلاف سینما و تئاتر در شرایطی قرار دارد که سرشار از جنبه های جذاب و وقابت انگیز است. گیرندۀ تلویزیونی در میان انواع محرکهای بصری قرار میگیرد و در حالی که روشن است و همزمان با آن، مکالمههای خانوادگی جریان دارد. تماشای تلویزیون یک نوع سرگرمیِ در عین حال بی توجهی است. ممکن است نگاه بیننده در فاصلههای منظم و برای مدت کوتاهی از گیرندۀ تلویزیون دور شود، اما تجربۀ کلی تماشای تلویزیون، پر از وقفه ها و بیتوجهیهاست. در چنین شرایطی، تصاویر به تنهایی برای جلب توجه بیننده کفایت نمیکند. به همین دلیل صدا محرک موثری به شمار میرود.
کمک به بیننده برای درک بهتر تصاویر: کارکرد بعدی صدا، شکل دهی به درک ما تصاویر است. رابطۀ صدا- تصویر رابطهای پیچیده است. گاهی صدا و تصویر از یکدیگر پشتیبانی میکنند. گاهی صدا و تصویر یکدیگر را نقض میکنند و گاهی صدا کمک میکند، بر عناصر خاصی در درون قاب تصویر تأکید شود. صدا و تصویر به شیوههای مختلفی از هم پشتییبانی میکنند. صدای تلویزیونی گاه تصویر را کم رنگ و به تأثیرگذاری مستقیم بر واکنش بیننده میپردازد. و گاه صدا تأثیر جدایی دارد. نیازی نست که رابطۀ صدا و تصویر تنها از نوع پشتیبانی یا تضاد باشد، بیشتر اوقات صدا بر بخشی از تصویر تأکید میکند، در حالی که بخشهای دیگر را نفی میکند یا نادیده میگیرد.
حفظ جریان تلویزیون: سومین کارکرد صدا در خدمت تلویزیون، حفظ ضرباهنگ و پویایی آن است. تلویزیون تماشاگر را در یک جریان بخش بندی شده از یک قسمت به قسمت بعدی منتهی میشود، با خود میکشاند و صدا نقش اصلی را در این جریان بر عهده دارد. انتقالات صوتی بین صحنهها با انتقالات تصویری به طور همزمان عمل میکند. میتوان صدا را نیز مانند تصویر فید کرد. اما بیشتر اوقات تصویر کمی زودتر از صدا به سیاهی فید میشود. شیوههای مختلفی وجود دارد که در آنها صدا به جریان تلویزیون کمک میرساند، و در مسیر حفظ بیننده در تداوم تماشای تلویزیون قدم برمیدارد. کلام، تنها ابزار صوتی نیست که بیننده را به جریانی پیوسته میکشاند. موسیقی نیز وسیلۀ متعارف دیگری است. تشویق تماشاگر، وجه نهایی صداست که نقش مهمی در انتقالات تلویزیونی دارد.
حفظ تداوم صحنهها: کارکرد نهایی صدا، استفاده از ان در هر صحنه است تا به ایجاد تداوم فضا و زمان کمک کند. هر صحنۀ تلویزیونی و از مجموعه ای نما فراهم امده است که بر اساس نظام تدوین تداومی با یکدیگر پیوند خورده اند. هدف اصلی این نظام تداومی، تلطیف وقفه های بالقوهای است که به واسطۀ برش از یک نما به نمای دیگر ایجاد میشود. بدین ترتیب، فضا و زمان در چشم اندازهای مختلف یک صحنه، حتی اگر بدون ترتیب معمول ضبط شده باشد، پیوسته به نظر می آید. بنابراین میتوان گفت که گفت و گو، موسیقی و صدای محیط در حفظ این تداوم نقش بسزایی دارند.
مشخصات آکوستیک صدا:
بلندی یا حجم: شدت یا ملایمت یک صدا که نقش آشکاری در دریافت ما از آن دارد. هر چه صدا بیشتر تقویت شود، تأثیر بیشتری دارد. کارکرد بلندی صدا در تلویزیون تنها تأکید نیست، بلکه میتواند بر مسافت نیز با زیاد یا کم شنیده شدن هم دلالت کند.
ارتفاع: ارتفاع عبارت از میزان تیزی یا زیر و بمی صداست. در تلویزیون، ارتفاع از این جهت اهمیت دارد که به همراهی صدا مفاهیم را انتقال میدهد. به طور مثال، صداهای خیلی زیر به طور قراردادی زنانگی و صدای بم مردانگی را تداعی میکند.
لحن: واژۀ لحن از نظریۀ موسیقی وام گرفته شده است. لحن بر ترکیب هارمونیهای خاصی دلالت میکند که به یک نت رنگ یا کیفیت آهنگین میبخشد.
ویژگی آکوستیکی خاص تلویزیون:
صداهایی که بیننده از تلویزیون میشنود، در طول سفر خود از استودیو تا اتاق نشیمن تغییر میکند. فناوری دستگاهای صوتی متنوع بر این صداها تأثیر میگذارد و این امکان را برای متصدیان صدا فراهم میسازد تا بلندی، ارتفاع و لحن صدا را تنظیم کنند. استفادۀ آنها از این فناوری متأثر از قواعد زیباشناختی و قوانینی است که کارکرد صدا را در تلویزیون تنظیم میکند.
دیجیتال در برابر آنالوگ:
پیش از آن که فناوری دیجیتال نگرش ما را نسبت به ضبط صدا در دهۀ 1980 دگرگون سازد، نوارهای صدا و ویدئو بر اصول آنالوگ استوار بودند. حضور صدای آنالوگ به سرعت بازار در بازار مصرف رو به کاهش نهاد. تفاوت اصلی بین همۀ پدیده های آنالوگ و دیجیتال، هر آن چه به عنوان «دیجیتال» نام گذاری میشود، ریشه در دیجیت یا سادهتر بگوییم، در ارقام دارد. بر عکس، هر نسخۀ آنالوگ از چیزی، طرحی است که آن چیز را به شکلی متفاوت از اصل خود بازسازی میکند.
فناوری صدای آنالوگ، نسخۀ بدلی از امواج صوتی را روی نوار صوتی ایجاد میکند، یعنی موج صوتی به یک نسخه بدل الکتریکی تبدیل میگردد که روی یک نوار مغناطیسی ضبط میشود. بر خلاف ضبط آنالوگ، فناوری دیجیتال موج صوتی را به اعداد و ارقام تبدیل میکند. ضبط دیجیتال یک قطعۀ کوچک از یک صدا- معادل بخشی از یک ثانیه – را برمیگزیند و مشخصات صدا را در آن بخش کوچک اندازه گیری میکند. سپس مشخصات این نمونه به مجموعه ا از اعداد دو تایی – زنجیرهای از صفرها و یک ها- تبدیل میگردد و روی یک نوار مغناطیسی یا سخت افزار رایانهای (لوح مغناطیسی)ضبط میشود.
فضا، زمان و روایت:
رابطۀ یک صدا با فضا و زمان تصویری که همراهی اش میکند چیست؟ بیشتر صدای تلویزیون در فضای درون صحنه پدید میآید و با زمان تصویر همگاه میشود.
صدا و فضا: قاب تصویر دوربین می تواند، برای دستیابی به انواع جلوه های قاب بندی توسط کارگردان و فیلمبردار یا تصویربردار مورد استفاده قرار گیرد. قاب تصویر در بررسی صدا نیز اهمیت دارد. قاب، تقسیم بندی بین فضای بیرون از قاب و فضای درون تصویر را شکل میدهد و نیز بین آنچه درون قاب و آن چه بیرون از آن مفروض است. بیشتر اوقات منبع یک صدا در بیرون قاب تصویر است. این وضعیت در تولیدات غیر روایتی و ضبطی رایج است که در آن صدای بازیگری شنیده میشود که در لحظه در تصویر حضور ندارد. درک ما از فضای بیرون از قاب تصویر نیز در برنامههای روایتی به کار میرود. کلام یا صدای بیرون از قاب به خلق این توهم کمک میکند که زندگی در اطراف شخصیتهایی که روی پرده دیده میشوند، ادامه دارد. بنابراین فضای بیرون از قاب به ساخت تداوم فضایی کمک میکند.
صدا و زمان: زمان یک صدا، در رابطه با تصویری که آن را همراهی میکند میتواند : 1- جلوتر از تصویر باشد. 2- همزمان با تصویر باشد 3- پس از تصویر باشد.
بیشتر صداهایی که ما در تلویزیون میشنویم، با فضا و زمان تصاویری که تماشا میکنیم، همگاه شدهاند؛ اما همواره چنین نیست. صداها میتوانند همان طور که صدای روی پرده هستند، صداهای بیرون از تصویر هم باشند. صدای بیرون از تصویر بیننده را به ورای قاب میبرد و در آنجا تداوم فضایی را به وجود میآورد. زمان صدا را میتوان نسبت به تصویر جا به جا کرد. برای دستیابی به جلوههای متنوع میتوان صدای متقدم و متأخر به تصویر را روی آن گذاشت. بدین ترتیب صدای تلویزیون، بیشتر به صورت یک ضبط ساده از گفت و گوهای واقعی، موسیقی و جلوههای صوتی ظاهر میشود، در حقیقت جزء پرداخته شده یا ساخته شدۀ دیگری از رسانۀ تلویزیون است.
سبک تلویزیونی:
تقلید صداقانه ترین شکل و قالب تلویزیونی است. سبک بصری و صوتی تلویزیون، وام دار سایر قالبهای سرگرمی است. تلویزیون هر جا که لازم دانسته، امکانات سایر رسانهها را در اختیار گرفته و تغییر داده است تا تصویر و صدای مورد نظر خود را تولید کند. تحول سبک تلویزیونی نمیتواند فارغ از سایر سنتهای سرگرمی رخ داده باشد، تلویزیون بسیاری از برنامههای اولیهاش را از شبکههای رادیویی اقتباس کرده است. سبک خود را نیز از قالبهای متنوع سرگرمی، همچون؛ سینما، تئاتر و کمدیهای وودویل وام گرفته است. سینما و رادیو به عنوان نزدیکترین رسانهها به تلویزیون بیشترین تأثیر را بر آن داشتهاند.
عناصر بصری سبک تلویزیون:
گسترش نظام تلویزیون تمام الکترونیکی جایگزین تلاشهای قبلی شد، تلاشهایی که تلفیقی از فناوریهای مکانیکی و الکترونیکی بود. یک آلمانی به نام پال نیپکوف نخستین ابزار ثبت شدۀ تلویزیونی را درر سال 1884 اختراع کرد. تلویزیون وی یک صفحۀ دوار بود که روی آن سوراخهایی به شکل مارپیچ از لبه صفحه تا مرکز تعبیه شده بود. یک موتور این صفحه را میچرخاند و صفحۀ گردان، تصویر را به صورت نقطه نقطه میشکست. نوری که از سوراخها میگذشت، به یک سلول حساس به نور برخورد میکرد و بدین ترتیب نور به الکتریسیته تبدیل میشد. تلویزیونی که این سیگنال را دریافت میکرد، چرخ مشابهی داشت که به طور همگاه با دوربین میچرخید. خود نیپکوف هرگز نتوانست این ابزار را به کار اندازد، اما مخترعان بعد از وی این نظام الکترومکانیکی را راه اندازی کردند.
تلویزیون موسیقی محور و نماهنگ:
تلویزیون موسیقی محور عنوان کلی برای ارجاع به یک نظام تلویزیونی با برنامههای مختلف است. تلویزیون موسیقی محور میتواند کابلی یا ماهوارهای باشد. همچنین شامل برنامههایی میشود که به موسیقی و به ویژه به نماهنگ ها اختصاص دارند. همراه با فراگیری ارتباطات ماهوارهای و خدمات تلویزیون کابلی، تلویزیون موسیقی محور در پایان دهۀ 1970 به عنوان یک قالب مشخص ظهور کرد. نماهنگها و تلویزیون موسیقی محور را میتوان آمیزه ای از بخشهای مختلف سینما، رادیو و تلویزیون پنداشت. نماهنگ، طرح مشخص و همگامی صدا و تصویر اجرای موسیقی را از سینما گرفته است. تا جایی که به سینما مربوط میشود، چنین طرحی به نخستین نمایشهای سینمای ناطق باز میگردد. فیلم ناطق خوانندۀ جاز(1927) که تصاویر ناطق را محبوب ساخت، یک فیلم برخوردار از آواز بود.
شیوۀ تولید نماهنگ نیز در اصل همانی است که برای تهیۀ قطعات موسیقایی یک فیلم به کار میرود. قطعات موسیقایی فیلمی، چه برای فیلمهای سینمایی تهیه شده باشند، چه برای نماهنگ معمولا با صدای همگاه همراهند، یا بعد صدا گذاری میشوند. در حالی که آهنگ ضبط شده در بلندگوهای استودیو پخش میشود. دوربین فیلمبرداری میکند. نماهنگ نه فقط قالب بصری، شیوۀ ضبط، اجرای موسیقایی و شیوههای طراحی خود، بلکه نقش ویژگیهای موسیقایی در تعیین این قابل را نیز از موزیکالهای هالیوودی وام میگیرد. اگر بتوان پیشینه های تلویزیون موسیقی محور رو نماهنگ را در موزیکاهای هالیوودی یافت، میتوان آنها را در سایر قالبهای سینمایی و تلویزیونی نیز پیدا کرد.
تلویزیون چگونه زمان را ساماندهی میکند:
تلویزین موسیقی محور، قالب، یا الگوی سازماندهی پخش را از رادیو اقتباس کرده است. این قالب در طول زمان متحول شده است و از یک شبکه به شبکۀ دیگر، چهرۀ متفاوتی به خود گرفته، اما برخی ویژگیهایش همچنان حفظ شده است. هم تلویزیون موسیقی محور و هم برنامههای تلویزیونی علاقمند بودهاند، از الگوی رادیوی مردمی تقلید کنند. این الگو در بردارندۀ نمایش پی در پی قطعات انفرادی است که به وسیلۀ پیامهای بازرگانی، پیامهای معرفی، اخبار و سایر بخشها، دسته بندی و از هم جدا میشوند. نماهنگها در تلویزیون موسیقی محور به نظامی وابستهاند که میزان حضور آنها را در جدول پخش تعیین میکند. این نظام، که در آن مسئولان برنامهریزی شبکه تعیین میکنند، یک نماهنگ چند بار پخش میشود، از قالبهای رادیویی اقتباس شده است. تلویزیون موسیقی محور مثل سایر رسانههای سمعی و بصری در کنار سازماندهی موادی مثل موسیقی ضبط شده، گفتار و تبلیغات، سازماندهی زمان را نیز بر عهده دارد. تلویزیون موسیقی محور بخشی از قالب و ساختارش را از رادیو و سنتهای آن در واریتههای تلویزیونی گرفته است و بینندهگان خود را به شیوههایی که پیشینیان خود به کار میگرفتند، مورد خطاب قرار میدهد.
روایت: بسیاری از نماهنگها از نظر قالب، روایتیاند. آنها قصهای را تعریف میکنند، یا حداقل سایهای از یک قصه یا ماجرا در آنها دیده میشد که شخصیتهای داستان را ترسیم میکنند، یا از شخصیتهای عام خوانندگان موسیقی، شخصیتهای داستانی میسازند. خوانندگان در نماهنگها، اگر فقط موسیقی ننوارند، دارای نقشهای متفاوتی نیز هستند و به جای بازیگران قرار میگیرند. بسیاری از نماهنگها خواننده را در جایگاه راوی قرار میدهد و آواز را به عنوان روایت و تصاویر نماهنگ را نیز به صورت یک مکمل عرضه میکنند، یا حداقل سایهای از یک قصه یا ماجرا در آنها دیده میشود که شخصیتهای داستان را ترسیم میکنند، یا از شخصیتهای عام خوانندگان موسیقی، شخصیتهای داستانی می رساند. خوانندگان در نماهنگها، اگر فقط موسیقی ننوارند، دارای نقشهای متفاوتی نیز هستند و به جای بازیگران قرار میگیرند. بسیاری از نماهنگ ها خواننده را در جایگاه راوی قرار میدهد و آواز رابه عنوان روایت و تصاویر نماهنگ را نیز به صورت یک مکمل عرضه میکند که ممکن است، این تصاویر یا موسیقی ارتباط داشته باشد و ارزش بررسی دقیقتری را طلب نماید.
غیر روایتی: روایت قصهای را حکایت میکند که تا حدودی با شخصیتهایی که رابط تعریف پذیر و موقعیتهای آشنا دارند، سازگار است؛ هر چند بسیاری از نماهنگها در ظاهر فقط رشتهای از تصاویرند، اما این تصاویر به تنهایی قابل شناسایی هستند و با یکدیگر روابط درونی دارند که به بیان یک مضمون میانجامد.
یکی از مهمترین ویژگیهای تصویر نماهنگ، خود حرکت است. بدیهی است، حرکت ریتمیک بخش جدایی نشدنی از اجرای موسیقایی است. برش روی حرکت- بریدن تصویر در حالی که شیئی یا شخصی روی پرده در حرکت است، یا در حالی که دوربین حرکت میکند- یک قرارداد تدوینی است که میتواند حس قوی تداوم و پیوستگی را از نمایی به نمای دیگر در ساختار یک صحنه به دست دهد. بسیاری از نماهنگها تقریبا از دوربین دائما در حرکت استفاده میکنند و چنین تداومی را میسر میسازند و ریتم بصری منطبق با ریتم موسیقی پدید می آورند. حرکت اشیا یا آدمهای روی پرده، یا حرکت دوربین روی اشیا، اشخاص، یا یک صحنه، همراه با تداوم موسیقی، به صورت باز ترکیب قطعات بصری عمل میکند.
پس از حضور تاریخی در سینما، رادیو و سایر قالبهای تلویزیونی، تلویزیون موسیقی محور و نماهنگهایی که با ظهور ام تی وی توسعه یافتهاند، تأثیر فوقالعادهای را نیز اعمال کردهاند. دشواری توضیح تفاوتهای میان یک پیام بازرگانی دربارۀ شلوار جین و یک نماهنگ، حاکی از آن است که هر یک از این دو رسانه از یکدیگر تأثیر پذیرفتهاند. معمولا درامهای تلویزیونی و کمدیهای موقعیت از صحنههای موسیقایی محور به عنوان یک موضوع عمده در میان گزینههای صفحۀ کنترل از راه دور پایدار مانده است.
نماهنگها قالبی از تبلیغات برای موسیقیهای ضبط شده و تبلیغات تجاری برای خوانندهایی است که آنها را اجرا میکنند، اما ضمنا تأمین کنندۀ برنامه برای تلویزیون موسیقی محورند. هدف از تولید آنها علاوه بر فروش، سرگرم کردن نیز هست. نماهنگ ها به یکی از اصلی ترین جایگاههای عرضۀ موسیقی پاپ و بازنمایی خوانندههای آنها تبدیل شده اند. در نتیجه به صنعت موسیقی وابسته شده و در بخشی از منابع آن سهیماند. یک نماهنگ، چه روایتی باشد، چه غیر روایتی، کنسری، یا گرافیکی معمولا حول محور یک قطعه موسیقی تولید می شود. از نظر بصری، ممکن که نماهنگ با رعایت اصول تدوین تداومی به سازمان منسجمی دست یابد، اما آن چه به نماهنگ که احتمالا فاقد تداوم است، در برابر بیننده وحدت میبخشد، با تکیه بر پیوند تصاویر برای ساخت مضمونها یا برانگیختن احساسهاست. ابزار و شیوههایی که میتوان، با آنها تلویزیون موسیقی محور و نماهنگها را تجزیه و تحلیل کرد و مورد بحث قرار داد، لزوما متفاوت از آنهایی نیست که در مورد سایر قالبهای تلویزیونی استفاده میشود. اما ریتم و ساختار، همان قدر که برای موسیقی اهمیت دارند، به همان اندازه نیز می توانند برای نماهنگ، انتزاعیتر از قصه و شخصیت به نظر برسند که بدین ترتیب اساس روایت را تشکیل میدهند. در مقایسه با تلویزیون روایتی، تلویزیون موسیقی محور به طور آشکاری یک قالب باز و آزاد است.
پیامهای بازرگانی تلویزیونی:
پیامهای بازرگانی تلویزیونی در مورد کارکرد اقتصادیشان بیپروا عمل میکنند. آنها وجود دارند تا محصولات و خدمات را به مردم بفروشند و این کار را کاملا دقیق انجام میدهند. شرکتهای تلویزیونی به شدت وابسته به شبکههای تلویزیونی هستند. پیامهای بازرگانی برای مخاطبان، ملال آور و یادآور معاملۀ اقتصادی همیشگی ما با فرهنگ تجاری است. پیامهای بازرگانی، بیش از هر متن تلویزیونی دیگر، به واسطۀ محتوای اقتصادیشان شکل میگیرند. پیامهای بازرگانی به خاطر وضعیت فعلی اقتصادی تجاری و چند ملیتی و به واسطۀ جنبه های خاصی از اقتصاد تلویزیون به شیوههای خاص تولید میشوند. پیامهای بازرگانی برای متقاعد کردن مشتریان خود بر چند معنایی قابل پیشبینی متکیاند. بنابراین، یک راهبرد روشن متقاعد کننده، راه اندازی یک مناقشه است. برخی پیامهای بازرگانی با سبک روشن و شفاف و مستقیم به متقاعد سازی میپردازند، در حالی که بعضی دیگر با احتیاط کامل برداشت خود را مخفی میسازند و بینندگان را با این پرسش سرگردان رها میکنند که چه چیز تبلیغ شده است.
پیامهای بازرگانی آشکارترین جلوۀ نظام اقتصادی و زیر ساختی رسانه اند. شرکتهای چند ملیتی وقتی میخواهند برای عرضۀ ملی کالاهای خود، زمان تلویزیونی خریدار کنند، با عمده فروشها (شبکههای تلوزیونی، اجاره دهندگان برنامهها و نمایندگان ملی تبلیغات) قرارداد می بندند. پیامهای بازرگانی بر وجوه مثبت مصرفگرایی دلالت میکنند، اما اشتباه است اگر بگوییم که این تنها معنای آن است. علی رغم تمایل آشکار آنها برای فروختن کالا، پیامهای بازرگانی میزبان چند معنایی گستردهای نیز هستند. ماهیت مولفۀ گفتمام تبلیغات را مطرح کرده و نحوه استفاده از آنها را برای متقاعد سازی خریداران کالا مورد بررسی قرار دادهایم. این مولفهها عبارتند از: تجمل، فرد گرایی، طبیعت، فرهنگ عامه، تازگی و پیشرفت، جنسیت و جاذبه، تسکین اشکال مختلف اضطراب و آرمان شهرگرایی، پیامهای بازرگانی در پی تداعی شکلی و عملی محصولاتشان با استفاده از این ارزشها هستند، و ادعا میکنند که اگر محصولاتشان خریداری شوند مصرف کنندگان را تغییر خواهند داد. سبکهای تبلیغاتی ممکن است صریح و آشکار یا سرگرم کننده و مبهم باشند، اما در عین حال باید همواره در جهت اقناع بیننده بکوشند. هشت راهبرد اقناعی را که در پیامهای بازرگانی به کار رفته اند، شاسایی کردهایم؛ این راهبردها عبارتند از: استعاره، آرمان شهری، سبک گرایی، امتیاز و برتری محصول، تکرار و حشو و زواید، گرافیک و انیمیشن، جلوههای ویژه و بازتابندگی و بینامتنیت. در بسیاری موارد، مشاهده شده است که سبک پیامهای بازرگانی افراطی و متظاهرانه و سینمای روایتی کلاسیک، مستلزم نامرئی بودن نسبت، بلکه قابلیت دیدن آشکار و بی پردۀ آن کمک می کند تا توجه بینندگان به محصول جلب شود.
بدون تردید مخاطبان تلویزیون تحت تأثیر جریان عظیم پیامهای بازرگانی قرار میگیرند. به همین خاطر شرکتهای تجاری به شدت به شبکههای تلویزیونی وابستهاند و بخش قابل توجهی از بودجۀ خود را صرف تبلیغات خود در تلویزیون میکنند. در حقیقت پیامهای بازرگانی وجود دارند تا محصولات و خدمات را به مردم تبلیغ و به فروش برسانند. در این راه از شیوههای مختلف استفاده میکنند تا مردم را به خرید یک کالا ترغیب نمایند. به این ترتیب تلویزیون منبع درآمدی را از این طریق به دست آورده است. درصدی از قیمت یک کالا در نهایت توسط مصرف کننده است که برای تبلیغات آن به تولید کننده پرداخت میشود که به تلویزیون میرسد. تبلیغات یک کالا مفاهیمی چون تجمل و رفاه، فرد گرایی و قدرت انتخاب فردی، جنبههای بهداشتی و سلامتی، تازگی و پیشرفت و سنت و فرهنگ عامه و مفاهیم بی شماری از این دست را در بر میگیرد. گیرایی و جاذبه و تأثیر روانی با تفاوت و برتری دهی به یک کالا و تکرار و استفاده از امکانات و جلوه های بصری و تکنیکی بر تأثیر گذاری پیام های بازرگانی میافزاید. تعداد مخاطبان رسانۀ تلویزیون چندان به چشم نمی آید. تنوع و گستردگی مخاطبان و در عین حال گسترش تعداد شبکهها و تخصصی شدن کانالهای تلویزیونی و کثرت گرایی مخاطبان به هر روی نه تنها از تأثیر گذاری پیامهای بازرگانی نکاسته که بدان نیز افزوده است.
تأثیر رسانه:
نخستین پژوهش ها در این زمینه با نظریه ای موسوم به گلولۀ سحر آمیز آغاز شد. یک دهه بعد از جنگ جهانی اول هنگامی که نخستین پژوهشگران وسایل ارتباط جمعی کار خود را آغاز کردند، تغییرات عظیمی در جامعه و همچنین وسایل ارتباط جمعی متأثر از تحولاتی که چارلز داروین در علم پدید آورده بود، رخ داد. در این زمان بود که مطالعاتی دربارۀ تأثیر رسانه بر کودکان صورت گرفت که بیشتر بر فیلمها متمرکز بود و سعی داشت بدآموزی های احتمالیِ ناشی از مشاهد فیلم بر کودکان را مورد بررسی قرار دهد. نخستین بخشی که این وظیفه را بر عهده گرفت، شورای پژوهش های سینمایی بود. از جمله پژوهش هربرت بلومر که در زمینه تأثیر رسانه بر کودکان از روشی با نام «بگذار حقایق خودشان سخن بگویند» عمل میکرد و به نقل قول از زندگی افراد میپرداخت و از زبان خودش چیزی بدان نمیافزود. مطابق با نتایج بررسیهایش فیلمها تأثیر بسیار مخربی بر روی کودکان داشته و به خصوص نقشهایی چون دزدان دریایی و راهزنان بر روی افکار آنان تأثیرگذار بوده است.
در زمان جنگ دوم جهانی جامعه شناسان روشهای کارآمدتری را در این زمینه مورد استفاده قرار دادند. از آن جمله، تعداد زیادی فیلم به سفارش ارتش آمریکا با جهتگیریهای خاص آموزشی توسط کارگردانان معروف هالیوود مانند فرانک کاپرا با موضوع « چرا میجنگیم؟» ساخته شد که با توجه به نتایجش نشان دهندۀ تأثیرات غیر مستقیم اما بنیادین فیلم بر سربازان و اذهان عمومی بود. از همین رو، از سالهای دهۀ 40 و50 میلادی که به تدریج رادیو و تلویزیون به صورت رسانۀ جمعی در حال گسترش بود، تا به امروز از برنامههای مختلف تلویزیونی و رادیویی به تنوع در زمینههای مختلف بهره گرفته میشود. پژوهشهای بسیار زیادی در زمینه تأثیر رسانه بر کودکان، بخصوص این قشر که به دلیل موقعیت ویژۀشان بررسی تأثیرات در آنها شفاف تر و قابل اطمینانتر است، نسان میدهد که در نهایت تأثیرات رسانه همیشه هم مخرب نیست و میتواند نتایج مثبت زیادی نیز به همراه داشته باشد.
برای بسیاری از مخاطبان و در واقع عامۀ مردم رسانههای جمعی وسیلهای برای سرگرمی است. گروهی دیگر از مخاطبان که طبقۀ صاحب اندیشه و فکر یک جامعه را شکل میدهند، نفوذ گستردۀ رسانه در جامعه موضوع پژوهش و اندیشه است و نگرانیهایی به دنبال دارد. آیا این نفوذ به سود جامعه است و یا این که موجب زیانهایی برای آن است و یا عاملی بحران زاست؟
هر گونه کوششی برای درک شیوۀ عمل رسانههای جمعی در زندگی امروز ، باید با شناخت این واقعیت آغاز شود که رسانه های جمعی جزء لازم و جدایی ناپذیری از جامعه و زندگی فردی افراد آن جامعه هستند. راهی برای نادیده گرفتن نفوذ و تأثیر این رسانه ها بر جامعه وجود ندارد مگر اینکه جامعه و خود را شکل زندگی پیش از دوران صنعتی و در واقع به عصر کشاورزی بازگردانیم. وابستگی به رسانه و تحت نفوذ آن بودن دارای دو بعد فردی و اجتماعی است. در سطح اجتماعی رسانهها جزو پیکرۀ جدایی ناپذیری از نهادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی، مذهبی و خانوادگی آن میباشد. تأمین کنندۀ بخش زیادی از فعالیتهای اقتصادی و معیشتی افراد زیادی از جامعه است که زندگیشان به نوعی از طریق فعالیتی مربوط به رسانهها تأمین میشود. بخش زیادی از خدمات اجتماعی از طریق اطلاع و آگاهی رسانی عمومی رسانه در اختیار افراد قرار میگیرد. رسانهها به صورت هستۀ مرکزی جدالهای سیاسی و پیشبرد چنین اهدافی در آمدهاند. وابستگی به وسایل ارتباط جمعی به خصوص رادیو و تلویزیون تا سطح فردی و شخصی نیز ادامه یافته است. افراد به طور گسترده ای از اطلاعات این وسایل ارتباط جمعی در رابطه نیازهای فکر و شغلی خود بهره میبرند. افراد به رادیو گوش میدهند تا سرگرم شود و اطلاعات لازمی دربارۀ موضوعات متنوعی را کسب کنند. به روزنامهها برای کسب اطلاعات مربوط به حوادث یا آگهیهای استخدام یا قیمت کالا و وضعیت بازار مراجعه میکنند و به تماشای برنامههای آموزشی، تاریخی و اجتماعی و اخبار تلویزیون مینشینند. دلیل اصلی وابستگی به اطلاعات ارائه شده در رسانهها آن است که روابط میان فردی در جامعههای صنعتی شده به عمق و وسعت روابط مستقیم بین فردی جامعههای ما قبل صنعتی نیست و با آن که در جامعههای معاصر و متراکم کنونی نیز افراد دارای روابط خانوادگی و دوستانۀ نزدیکی هستند اما اطلاعات محدودی از این طریق دریافت میکنند. روابط اجتماعی امروز مردم مانند جامعههای سنتی گذشته چندان (به طور مستقیم)گسترده نیست، جایی که مردم در کنار یکدیگر، در اجتماعات کوچک، نسل به نسل و بدون ارتباط جمعی زندگی میکردند، زبان و کلام در قلب و هستۀ اصلی کلیۀ وجوه ارتباطی بشر قرار داشت.
* دانشجویان عزیز توجه: این جزوه بر اساس خلاصه مطالب کنفرانس ها تهیه شده است. برای شرکت در امتحان نیاز به حفظ کردن نیست، بلکه خواندن و درک / فهم مطالب آن کافی است. موفق باشید.