دستگاه ویژو لایزر

دستگاه ویژو لایزر

ویژو لایزر یک دستگاه الکترونیکی (دستگاه دیجیتال ) برای نمایش اجسام سه بعدی از طریق ویدئو پروژکتور است .

این دستگاه سمعی و بصری با طراحی منحصر به فرد خود امکانات و تهسیلات ویژه ای در راستای ارائه ی مطا لب و اسناد

و مدارک کاغذی و ترانسپارنت (شفاف)در اختیار کاربران قرار می دهد . با توجه به قابلیت بزرگ نمایی آنالوگ (دیجیتال ) این

دستگاه در دموی اجسام ریز، نقشه ها واسلاید نیز کار برد فراوان دارد .

 قابلیت های ویژو لایزر

قابلیت بزرگ نمایی : از طریق زوم دستگاه تا 32 برابردر یک مدل و 42 برابر در مدل دیگر

قابلیت فیلمبرداری : هم زمان در نرم افزار کامپیو تری و ذخیره فیلم با فرمت AVI در کامپیوتر

قابلیت ضبط صدا : که این گونه امکانات نیز با تعبیه یک میکروفن قابل اجراست

علل روانشناختي اعمال خشونت در خانواده از ديدگاه كارشناسان

علل روانشناختي اعمال خشونت در خانواده از ديدگاه كارشناسان

                                                                                                                                 تحقيقات نشان داده است كه در جوامع بدوي يا در جوامعي كه قوانين عرفي آن حول محور " زور" مستقر شده و منطق در آن كاربرد كمتري دارد ، تنبيه سخت‌ترين و كم هزينه‌ترين و در عين حال هم بدترين واكنش موجود است

 

"خشونت" و "تنبيه" در خانواده گاهي تبلور ترس و دلهره است زيرا فرزنداني كه از كودكي فقط آموخته‌اند كه به همه درخواستهاي موجود پاسخ "آري" بدهند و اگر "نه" بگويند در معرض تنبيه قرار مي‌گيرند، در بزرگسالي احتمال آنكه هرگاه "نه" مي‌شنوند ،از ابزار خشونت استفاده كنند بيشتر است ، همانطور كه فرزندان خانواده‌هاي پدرسالار، غالبا يا خشونتگرا هستند و يا از افسردگي رنج مي‌برند

 

اگر مي‌خواهيم جهاني صلح آميز داشته باشيم بايد در قدم نخست، با روش هاي خشونت آميز در خانواده مبارزه كنيم ، زيرا امروزه متداولترين خشونت موجود در سطح جوامع انساني ، خشونت در خانواده است

 

پديده خشونت خانگي در كشور ما در قياس با پاره‌اي از كشورها كمتر رخ مي دهد اما به هر حال واقعيت تلخي است كه وجود دارد و عواملي نظير بي پناهي اعضاي آزار ديده ، ترس و شرم اعضاي خانواده در بيان آزار، كاستي هاي قانوني ، بي‌توجهي نهادهاي حمايتي و هزاران عامل ديگر در گسترش اين امر دخيل است.

اين امر ضروري به نظر مي‌رسد كه با يك عزم ملي ، علل گرايش به خشونت توسط كارشناسان بررسي شده و روشهاي درماني متناسب با آن به افكار عمومي ارائه شود

 

 

در اين خصوص يك فوق تخصص روانكاوي با بررسي علل روانشناختي گرايش به خشونت اظهار داشت: گاهي خشونت توسط فرهنگ ، تاييد و يا تشويق مي‌شود و حتي توسط خانواده به رسميت شناخته شده و يك رفتار نرمال تلقي مي‌شود

 

دكتر"تورج مرادي" افزود: روانكاوان معتقدند هنگامي كه نمي‌توانيم حرفمان را به كرسي بنشانيم توسط خشونت آن را اعمال مي‌كنيم و اين به معناي آن است كه كسي كه اقتدار دروني‌اش از بين رفته يا كم رنگ شده است ناچار است توسط خشونت خواسته‌اش را محقق كند

 

اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: وقتي احترام به‌خود را ياد نگرفته‌ايم و از كودكي با احساس تحقير زندگي كرده‌ايم به ديگران نيز طبعا احترام نمي گذاريم و اين بي‌احترامي را بر فردي كه از خودمان ضعيف تر است مثل كودكمان اعمال مي‌كنيم.

وي ادامه داد: اين بي‌احترامي مثل يك عقده سركوفته‌ي حل نشده در درون فرد باقي مي‌ماند و هنگامي كه فرد توسط عوامل بيروني تحريك مي‌شود آن را به شكل پرخاشگري و خشونت بيرون مي‌ريزد

 

اين محقق با اشاره به اين كه وقتي انسان قادر نباشد بر محيط كنترل داشته باشد اين عدم كنترل را دليل ضعف و ناتواني خود تلقي مي‌كند گفت: در چنين شرايطي فرد بيمار فكر مي‌كند كه دوست داشتني نيست و غيرقابل احترام است و در چنين حالتي حتي احساس شرم نهفته در درون آدمي افزايش مي‌يابد

 

وي ادامه داد: در چنين شرايطي است كه تخليه كردن احساس شرم بوسيله كتك زدن و تحقير كردن كسي كه ما را خشمگين كرده‌است ،فوق‌العاده ارضاكننده و تخليه‌كننده است لذا اين تجربه به كرات تكرار مي‌شود

 

مرادي تصريح كرد: هنگامي كه كودك كتك مي‌خورد به تنها چيزي كه نمي انديشد كار اشتباهي است كه انجام داده است و اصلا به دليلي كه پدر و مادر به خاطر آن وي را كتك زده‌اند فكر نمي‌كند بلكه تنها چيزي كه كودك در آن شرايط به آن مي‌انديشد آن است كه مورد توهين و تحقير قرار گرفته‌است

 

وي خشونت اعمال شده توسط والدين را مهمترين عامل از بين رفتن اعتماد و صميميت در خانواده عنوان كرد

اين متخصص، اضطراب ، ترس از جدايي ، شب ادراري و وجود علائم روان تني را از جمله تاثيرات كوتاه مدت خشونت نسبت به كودكان دانست

 

وي تاكيد كرد:آن چه اهميت بيشتري دارد اثرات درازمدت خشونت بر كودك است ،اعتماد بنفس پايين و احساس شرم از مهمترين اين تاثيرات است و چنين كودكي در بزرگسالي تبديل به يك والد مهاجم، خشن و آزاردهنده شده و كودك خود را مورد آسيب قرار مي‌دهد

 

در همين راستا دكتر"علي نجفي توانا" متخصص جرم شناسي گفت: خشونت يك نوع پاسخ اعتراض‌آميز است كه فرد نسبت به فشارهاي دروني و بيروني كه به وي تحميل شده‌است ، مي‌دهد

 

وي افزود: فرد بوسيله اعمال خشونت ، واكنش قهرآميز خود را به عوامل ناخوشايندي كه وي را تحت فشار قرار داده‌اند، ارائه مي‌كند

 

اين استاد دانشگاه تصريح كرد: قربانيان خشونت نيز خودشان در اعمال خشونت نقش مهمي را ايفاء مي‌كنند زيرا سكوت بزه‌ديدگان در مقابل خشونت موجب بروز مجدد آن خواهد شد

 

وي افزود: اگر در خانواده، گفتمان منطق حاكم باشد مي‌توان بحرانهاي گوناگون را مديريت كرد اما هر جا كه ما روشهاي آموزشي، تربيتي ، علمي و ساز و كارهاي منطقي براي مهار اختلافات خانوادگي نداشته باشيم خشونت تنها راه چاره تلقي مي‌شود

 

نجفي‌توانا در خصوص شناخت علل اعمال خشونت در خانواده گفت: علل اجتماعي ، فرهنگي و رواني از جمله مهمترين علل ايجاد خشونت است ، مشاهده فيلمهاي سراسر خشونت به كودكانمان مي‌آموزد كه مي‌توان از طريق اعمال اين رفتار هاي خشونت‌آميز به مقصود رسيد.

 

وي بيان داشت: گاهي خشونت مي‌تواند علل رواني داشته باشد و نشانگر ترس و دلهره فرد از يك عامل بيروني باشد زيرا بسياري مواقع شخص به علت ترس و دلهره از يك عامل ديگر دست به خشونت مي‌زند

 

اين جرم شناس ، استرس ، دلواپسي ، نگراني و افسردگي را از نتايج اعمال خشونت عنوان كرد و افزود: هر چه درجه جامعه پذير شدن افراد بيشتر باشد به همان نسبت نيز نظم ، قانون پذيري و خشونت گريزي بيشتر مي‌شود.

وي يادآور شد: خشونت معمولا وقتي ميان افراد ابراز مي‌شود كه فرد تهديدي را احساس مي‌كند و در پاسخ به آن احساس تهديد ، رفتار پرخاشگرانه از خود بروز مي‌دهد

 

 

وي درپاسخ به‌اين سوال كه"چه خانواده‌هايي مستعد بروز رفتار پرخاشگرانه در كودك هستند؟" گفت: شيوع تعارض خانوادگي ، عدم صميميت مابين پدر و مادر ، زد و خورد ، خانواده از هم گسيخته ، طلاق و فرزنداني كه توسط تك والد نگهداري مي‌شوند ، مي‌توانند فضا را براي پرخاشگري كودكان فراهم كنند.

وي همچنين وجود پدر و مادراني كه دچار بيماري بوده و يا به‌مصرف مواد مخدر يا الكل مبتلا هستند و يا مشكلات شخصيتي دارند را از جمله عوامل ايجاد رفتار پرخاشگرانه در كودك عنوان كرد

 

نجفي توانا به اين نكته اشاره كرد كه كودك بيشترين آموزه‌هاي خود را نه از طريق توصيه‌هاي كلامي بلكه از طريق مشاهداتش بدست مي‌آورد و الگو مي گيرد

اين جرم شناس افزود: كودك از والدينش مي‌آموزد كه چگونه رفتار كند، پدر و مادري كه خودشان درگير پرخاشگري كلامي هستند به كودكشان اين پيام را منتقل مي‌كنند كه" اگر كسي كاري انجام داد كه خوشايند تو نبود مي‌تواني بر سر او داد زده يا به او ضربه بزني !"

وي در پايان يادآور شد: ما معمولا كودكمان را وقتي تنبيه مي‌كنيم كه كاري مخالف ميل ما انجام داده است ، ما از كار او خوشحال نيستيم و به او اين پيام را مي‌دهيم كه اگر از كسي خوشحال نبودي مي‌تواني او را بزني و كودك پيام ما را دريافت كرده و تقليد مي‌كند

 

رابطه محبت‌آميز والدين با فرزندان، زمينه‌ساز بروز خلاقيت در آن‌هاست

رابطه محبت‌آميز والدين با فرزندان، زمينه‌ساز بروز خلاقيت در آن‌هاست

يك متخصص مهندسي ذهن گفت: رابطه محبت آميز و محترمانه پدر و مادر با يكديگر و با فرزندان، زمينه‌ساز بروز خلاقيت در آن‌هاست

"عبدالوهاب فيروزي" روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا مركز استان تهران افزود: توجه كردن به جزئي‌ترين حركات، حرف‌ها و مهارت‌هاي فرزند كه معمولا از ديد والدين پنهان مانده است نيز در بروز خلاقيت در نوجوان نقش موثري دارد

 

وي اظهار داشت: تقويت اعتماد به نفس در فرزندان از طريق شنيدن فعال و بازتاب احساس و عقيده وي نيز زمينه بروز خلاقيت در نوجوان را فراهم مي‌كند.

فيروزي، موثرو ماندگارترين تشويق را چهره شاداب و لحن ملايم و مهربان والدين دانست و گفت: تشويق‌ها و تحسين‌ها بايد متوجه رفتارها و حرف‌هاي مشخص باشد و به صورت صفت‌هاي كلي بيان نشود

 

وي افزود: بهترين تشويق‌ها و تحسين‌ها نوع غير مستقيم آن است كه شامل گفتن خوبي‌هاي فرزندان به فاميل و دوستان و ايجاد تصوير مثبت اجتماعي از وي است

 

وي تصريح كرد: والدين حتي در صورت شكست و افت درسي فرزندان خود پس از واگذاري مسئوليت‌هاي شخصي به آن‌ها نبايد به سرزنش، تحقير، انتقاد، مقايسه، منت گذاشتن، نصيحت كردن و تهديد وي بپردازند بلكه بايد به توجه عاطفي خود ادامه دهند.

فيروزي افزود: در اين شرايط والدين بايد نكات مثبت فرزندان خود را برجسته كنند و فضايي از مهرباني، صميميت، احترام و اعتماد را در محيط خانواده بوجود آورند تا بتدريج شاهد خلاقيت‌هاي بي‌نظير بچه‌ها در غلبه بر شكست‌ها و رسيدن به استقلال و خودكفايي باشند

وي گفت: تذكر مداوم، سرزنش، نصيحت كردن، پيش بيني‌هاي منفي و گله و شكايت دائمي و انتظارات زياد و تلاش براي تغيير فرزند بدون ايجاد زمينه‌هاي مناسب به هر نيتي كه باشد سبب اصلاح رفتار نوجوان نمي‌شود، زيرا، خواسته‌ها و انتظارات ما زماني از سوي ديگري پذيرفته مي‌شود كه در بخش مثبت ذهن وي جاري شود

 

منبع : سایت کودکان دات او آر جی    /http://www.koodakan.org

با کنترل خشم از زندگی لذت ببریم

با کنترل خشم از زندگی لذت ببریم

همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند. خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیده‌ای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما به وجود آورد. همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می رساند. متأسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما می‌ریزد. حال ممکن است این سئوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟ و چگونه می توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغییر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد. طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی های روانشناسی اشخاص تغییر می کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و میزان ترشح هورمون ها نیز افزایش می یابد. عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ،اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند. فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند. بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز می‌دهیم. خشم عکس العمل طبیعی در برابر تهدید،خطر و ... است که به ما این اجازه را می دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم. بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسانها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین می‌کنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی می‌گردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت. سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد: 1- ابراز کردن 2- سرکوب کردن 3- آرام کردن. ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید. جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید. سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید. هدف از این روش، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فرو‌خورده در درون شما باقی می‌ماند و این خشم درونی می تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود. از این رو، بیان نکردن خشم می‌تواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمی‌کنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند. آنها مرتب دیگران را تحقیر می کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار می‌دهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطه‌ای موفق دارند. در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است. در این حالت با جملات و واژه های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید.کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها می‌شود، کاهش می‌یابد. بی‌تردید نمی‌توان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می شوند، از سر راه برداشت و یا از روبه‌رو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آنها را تغییر دهیم اما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه واکنش‌های خود را کنترل کنیم.

 

http://www.tafahomnews.com/ منبع:روزنامه ی تفاهم

انواع خانواده ها از نظر تربيت

انواع خانواده ها از نظر تربيت

 

        به طور  خلاصه از نظر نحوه تربيت كود ك و بطور كلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان 4 نوع خانواده را مشخص كنيم كه عبارتند از

 

الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد )

 ب -   خانواده سهل گير و آسان گير

 ج -   خانواده گسسته (‌ خانواده پريشان )

 د  -   خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم ) 

 

به علت مهم و مبسوط بودن اين مبحث ،  هر يك از اين  4 دسته خانواده را در يادداشتي جداگانه شرح خواهيم داد

 

 

الف  - خانواده خشك و سخت گير

 

1 -  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.

 

2 -  تصميم گيري با يكي از والدين  خصوصا پدر  انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند

 

3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.

 

4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ‍ ، والدين آنان ناراحت  ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.

 

5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.

 

6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند.

 

7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.

 

8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط  ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.

 

9 - به سخنان كودكان خود  گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.

 

10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند.

 

11 - براي تصميات فرزندان خود ،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نيستند.

 

13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.

 

14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند.

 

15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.

 

16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.

 

17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند. 

 

18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.

 

19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.

 

20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند.

 

21 - اضطراب ،‌ افسردگي ،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي ،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.

 

22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.

 

 

 

ب )‌ خانواده سهل گير و آسان گير

 

1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.

 

2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ،‌ براي خاموش كردن صداي بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.

 

3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش  ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.

 

4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.

 

5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.

 

6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند.

 

7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است.

 

8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).

 

9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.

 

10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.

 

11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.

 

12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمي دهند.

 

13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.

 

14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند.

 

15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست.

 

 

 

ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان

در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد

 

2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد

 

3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ،‌ بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (‌ كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند)

 

4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ‍ ، ناچيز است

 

5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند

 

6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد

 

7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند

 

8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ‍،‌ بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است

 

9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند

 

10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهميده ،‌ باشعور ،‌ اصيل و دوست داشتني ،‌ بهره مند مي شوند

 

11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است

 

12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند

 

13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ‍ ،‌ عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ‍ ،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند

 

14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ‍، غير ممكن است

 

15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند

 

16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ‍ ، شي ، صفت ،‌ مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند

 

17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند

 

18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند

 

19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ‍ ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود

 

20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند

 

21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ‍ ، غيبت و بدگوئي از ديگران است

 

22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند.

 

23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست

 

24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود

 

25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند

 

26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود

 

27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند

 

۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است

 

 

 

 

د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات

 

1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است

 

2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند

 

3 - افراد خانواده از ريسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ‍ ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد

 

4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند

 

5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند

 

6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط

 

7 -  وقتي  در خانواده سرو صدا هست ‍، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران

 

8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد

 

9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ‍ ،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده

 

10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي

 

11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند

 

12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي (‌ مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها )‌ ،‌ با يكديگر سخن بگويند

 

13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند

 

14 - در خانواده ،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است

 

15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند

 

16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند

 

17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند

 

18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند

 

19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ،‌ بيشترين بهره را بگيرد

 

20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ،  اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد

 

21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند

 

22 -  اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير  داد ،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد

 

23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ،  پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند

 

24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند

 

25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند

 

 

خلاصه :

 

گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.

مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.

 

خانواده آشفته :

1 - در  خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد.

2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است.

3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است.

4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.

 

 

خانواده سالم يا بالنده

1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد.

2 - ارتباطها مستقيم ،‌ واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است.

3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است.

4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد.

 

اميدوارم خانواده سالمي را داشته باشيد . (‌يا -  و )خانواده سالمي را در آينده  تشكيل دهيد

 

(‌ در خاتمه از طويل شدن بحث معذرت مي خواهم چرا كه  مطالب  مربوط به تربيت و خانواده ، حجم چندين كتاب را مي طلبيد كه در اين 4 يادداشت خلاصه آن به نظرتان رسيد.) 

 

منبع: از سایت  http://www.koodakan.org/   

 ‌ 

 

کار داشتن به کار ديگران اعتيادآور است

کار داشتن به کار ديگران اعتيادآور است

 

 

نمي‌شود به کسي گفت با کار بقيه کار نداشته باش، کار راحتي نيست و خيلي هم نرمال نيست، همه به نوعي به کار هم کار دارند. اگر همکار هستند، اگر دوست، اگر شريک به طور قطع با هم کار دارند. اگر کسي در کانون توجه است مانند يک بازيگر يا هنرپيشه يا خواننده، حتما همه با او کار دارند اما اگر سياستمدار باشد، ديگر همه بايد با او کار داشته باشند چراکه راي گرفته و نظرات و کارها و رفتار و گفتار او در زندگي همه موثر است. يک مرز باريک هست که بايد «کار داشتن» و «کار نداشتن» را از هم جدا کرد. مي‌شود به امور کاري يک سياستمدار پرداخت اما زندگي خانوادگي او بايد از اين قاعده بيرون باشد. دليلي هم ندارد که کسي بخواهد آن را بداند . يک عده‌اي اصلا عاشق اين هستند که کسي کار به کارشان داشته باشد. بازيگران و هنرپيشه‌ها و خواننده‌ها مي‌دانند که همه آنها را مي‌شناسند و به قولي هرجا بروند تابلو هستند اما کارهايي مي‌کنند که مثل بمب در همه‌جا منفجر مي‌شود. يک بازيگر يا هنرپيشه يا مجري تلويزيوني اگر برود در يک ميهماني و کاري عجيب بکند همه خبردار مي‌شوند. اگر دعوا کند و درگير شود خبر آن همه جا مي‌پيچد. آنها همه مي‌دانند و تاکيد مي‌کنم همه مي‌دانند که شناخته شده هستند و هرکاري بکنند همه خبردار مي‌شوند.

به کار بقيه کار داشته باشيم، اما…
يک مساله‌ي خيلي مهم اين است كه : ما مي‌توانيم به کار بقيه کار داشته باشيم به شرط آنکه پيش شرط آن را انجام داده باشيم يا حداقل هيچ‌گاه از آن غافل نشويم. مي‌شود به کار همه کار داشت و شرط آن اين است که خودمان اول به خودمان کار داشته باشيم. خيلي راحت است که بنشينيم گوشه‌اي و بگوييم فلاني اين گونه است، آن يکي اين گونه رفتار مي‌کند پس حتما با خانه و خانواده‌اش مشکل دارد. آن يکي اين‌گونه حرف مي‌زند در نتيجه تريبت خانوادگي خوبي نداشته، فلاني قابل اعتماد نيست به اين دليل که پيشينه خوبي ندارد. نمونه‌هاي آن بسيار و بسيارند و هيچ‌کس نيست که از اين قاعده مستثني باشد. هيچ‌کس نمي‌تواند بگويد من اين گونه نيستم. شايد کسي بلند نگويد؛ البته اما همه مي‌دانند که اين کار را کرده‌اند. اگر کار داشتن به کار ديگران نقد امور آنان است، ديگر نقد کردن حد و مرز و قواعد خودش را دارد. مي‌توان گفت فلاني بازيگر خوبي نيست، اما هر کسي نمي‌تواند اين را بگويد. يک بخشي از آن سليقه‌ي شخصي است در نتيجه آن را بايد درست گفت. مي‌توانيم بگوييم من از بازي فلان بازيگر خوشم نمي‌آيد يا اينکه من فلان موسيقي را نمي‌پسندم و باب طبع من نيست. اين را ديگر نمي‌توان نقد کرد و بر سر آن هم نمي‌شود بحث کرد. موضوعي کاملا شخصي و سليقه‌اي است و حتي بر اساس آن نمي‌توان قضاوت کرد. مردم موجوداتي هستند پيچيده با تضادهاي خاص خودشان. بايد به آن احترام گذاشت و از آن گذشت. در نتيجه اگر کسي بدون لحاظ سلايق شخصي نظر بدهد، آن نظر وزن ندارد. در نتيجه بهتر است يا پسوند اينکه «اين نظر شخصي من يا سليقه من است» را به آن چسباند . اگر نقد مي‌کنيم تا به قولي حياط خلوت خودمان را مخفي نگه داريم، اين ديگر آفت است و يک نوع دليل براي عقب ماندن و رشد نکردن و پيشرفت نکردن. کار داشتن به کار ديگران بدون اين که به کار خودمان کار داشته باشيم نتيجه‌اش اين است که پس از مدتي دقيقا ما کارهايي که منتقد آن هستيم را انجام مي‌دهيم. دلايل مختلفي بر اين هست که چرا اين اتفاق مي‌افتد از جمله «کريشنا مورتي» که مي‌گويد: نقدي که از ذهن نگذشته باشد و تحليل و آزمايش و سبک و سنگين نشده باشد، خود در زندگي ظاهر مي‌شود. دليل آن هم اين است که به محض اينکه شما به آن مي‌انديشيد جاي آن را در زندگي خود باز کرده‌ايد، اگر هم شروع کنيد به صحبت از آن، ديگر انرژي خود را هم بر آن متمرکز کرده‌ايد در نتيجه دير يا زود آن اتفاق براي شما هم رخ مي‌دهد. در نتيجه او توصيه مي‌کند به امور ديگران کار نداشته باشيد و به جاي آن بر امور خودتان متمرکز شويد، به ويژه اگر اين امور منفي يا تخريبي باشد. به زبان ساده‌تر، غور و تحقيق در ناکامي ديگران، همان ناکامي را براي شما بارمي‌آورد. از نقطه نظر اخلاقي، ايراد اين کار و کار داشتن به کار ديگران اين است که يک فرآيند غيرعادي پيش مي‌آيد که اسم آن هست البته به زبان همه فهم خودمان «اعتياد». کار داشتن به کار ديگران اعتيادآور است و اعتيادي است که مانند همان اعتياد به مواد مخدر خانمان سوز است و خانمان‌برانداز. خانمان‌سوز از اين نظر نه که تصوير يک فرد معتاد با سوزن و سرنگ و آن رفتار خاص در نظرمان مجسم شود که از نوع بدتر آن، يعني اين‌که تا به خود بياييم، مي‌بينيم که داريم از صبح تا شب درباره‌ي بقيه، و کار و رفتار و گفتار و لباس پوشيدن و همه چيز آنها صحبت مي‌کنيم. کمي با خودمان صادق باشيم، چقدر در شبانه‌روز براي خودمان داريم؟ اگر شاغل هستيم که حدود هشت ساعت حداقل سريک کارمان هستيم، يک يا دو ساعت صرف رفتن به سرکار و برگشتن مي‌کنيم، آن هم با احتساب دوش گرفتن و آماده شدن و لباس پوشيدن و خوردن غذا، اگر کار دوم يا سوم داريم که ديگر به مراتب اين وقت کمتر است، اگر دانشجو هستيم و درس مي‌خوانيم هم همين‌طور، حتي اگر خانه‌دار هستيم، کلي وقت صرف کار خانه مي‌کنيم، از طرفي حدود هفت يا هشت ساعت هم که صرف خواب مي‌کنيم. مي‌ماند سه يا چهار ساعت وقت نسبتا مفيد در روزهاي عادي يا چند ساعت بيشتر در روزهاي تعطيل. اگر عادت به نشستن پاي تلويزيون و ديدن برنامه‌هاي تلويزيوني و سريال و اخبار را هم حساب کنيم، واقعا وقتي براي خودمان نمي‌ماند، حالا آن وقت اندک را صرف چه کاري کنيم بهتر است؟ بازهم شايد مشکل اين نباشد که کمي فضولي در کار ديگران بکنيم، بدبختي بزرگ زماني حاکم مي‌شود که يک دگرگوني عمده در زندگي ما رخ مي‌دهد. اين دگرگوني آدمي ديگر از ما مي‌سازد، طوري که شايد حتي خودمان هم خودمان را نشناسيم. آن‌هم زماني است که شروع کنيم درباره ديگران قضاوت کردن و حکم صادر کردن. ديگر تقريبا هيچ جاي رشدي درون خودمان باز نگذاشته‌ايم. هر کسي خوبي‌هايي دارد و بدي‌هايي دارد که نشان مي‌دهد. شما چطور؟ بهتر نيست که فکر کنيد شما کدام‌بخش از خود را به دنيا نشان مي‌دهيد؟ به کار خود کار داشته باشيد. کمي آرامش، کمي تمرکز، کمي تحقيق در خود. بقيه زندگي خود را مي‌کنند شما هم زندگي خودتان را. کسي براساس گفته‌ها و نظريات ديگران زندگي نمي‌کند. به کار خود کار داشته باشيد. حداقل در زندگي خود را بهتر از همه مي‌شناسيد. اين ارزشش را دارد.

  

 

کار برد تکنولوژِی در تعلیم و تربیت و آموزش  

عنوان (کاربرد تکنو لوژِی  در تعلیم و تربیت وآموزش ) شامل هر

 

 گونه وسایل ممکن و اطلاعاتی می شود که می تواند در تعلیم و

 

 تربیت مورد استفاده قرار گیرد . این موضوع با وسایل و لوازم

 

 مورد استفاده در تعلیم و تربیت و آموزش از قبیل تلویزیون

 

،آزمایشگاه های زبان و انواع رسانه های طراحی شده سر و کار

 

دارد . به عبارت دیگر کار برد تکنو لوژی در تعلیم و تربیت اساسا

 

همان  مفهوم عامیانه ی تکنو لوژی آموزشی یعنی استفاده از وسایل

 

سمعی و بصری ،مانیتور ها و صفحه کلید های رایانه هاست . حوزه

 

ی عمومی وسایل سمعی بصری خود شامل دو دسته قابل تفکیک

 

 است : یکی سخت افزار و دیگری نرم افزار .

 

قسمت سخت افزار با تجهیزات فیزیکی و واقعی سر کار دارد ، از

 

قبیل پروژکتور اوورهد ،پروژکتور اسلاید ، ضبط صوت ، دستگاه

 

 ویدئو ، تلویزیون ، میکرو رایانه و ...  و قسمت نرم افزار شامل

 

اقلام متعددی است که در رابطه با تجهیزات و دستگاه های مذکور

 

مورد استفاده قرار می گیرد ، مانند طلق های شفاف اوورهد ،اسلاید

 

 ، نوار های شنیداری ، نوار های ویدئویی ، برنامه های رایانه، زبان های نوشتاری و ...

 

 

به طور اشکار ( کار برد تکنو لوژی دز تعلیم و تربیت ) یکی از جنبه

 

 های مهم تکنو لوژِ ی است . در واقع از نظر تاریخی اغلب واحد ها

 

ی درسی تکنو لوژی آموزشی دانشکده ها از واحد هایی گرفته شده

 

که قبلا واحد های کمک آموزشی سمعی و  بصری نامیده می شدند .

 

 مسلما به خاطر استفاده ی صحیح از سخت افزارها در کنار نرم

 

افزار های مناسب ،امکان بهبود کارایی یا کیفیت یاد گیری در شرایط

 

مشخص بیشتر خواهد بود . به طوری که بعدا خواهیم دید این مسئله

 

اساس اولین پیشرفت ها در تکنو لوژِ ی آموزشی بوده است . یکی از

 

جدید ترین عبارت ها در انقلاب تکنو لوژی آموزشی عبارت سخت

 

افزار است  که در رابطه با آن کار های زیادی انجام گرفته است  که

 

هم قابل اعتماد و و هم قابل استفاده بوده و هم می تواند در بودجه ی

 

 

مدارس ،دانشکده ها و موسسات آموزشی بگنجد .به هر حال ،وقتی

 

که چنین سخت افزار هایی به طور عموم در دست رس قرار گرفت

 

کمبود هایی در زمینه ی نرم افزار های مناسب جهت استفاده با سخت

 

افزار ها به وجود آمد .به دنبال پیدایش نرم افزار ها توجه ویژه ای

 

بر توسعه ی مواد یادگیری مناسب بر اساس نظریات جدید یاد گیری و

 

 ادراک اعمال گردید . بنابر این حتی در این جنبه از پیشرفت تکنولوژِ

 

 ی آموزشی اخیر ،تغییراتی را در تعابیر و معانی اصطلاح

 

(تکنو لوژی )می توانیم مشخص کنیم . اساسا این عنوان مفهوم

 

مهندسی را داشت چون خط مشی اصلی تکنولوژی آموزشی با توسعه

 

ی وسایل بصری و الکترو نیکی در زمینه ی آموزشی در ارتباط بود

 

 که بعدا با نظریات روانشناسی و یاد گیری بیشتر ارتباط پیدا کردو

 

خط مشی اصلی تکنولوژی آموزشی به توسعه ی نرم افزار های

 

مناسب جهت استفاده از این تجهیزات تغییر نمود . به هر حال در این

 

 مرحله از پیشرفت تکنولوژی ،اغلب افراد بر این مسئله اشراف

 

دارند که آموزش و تعلیم و تربیت از طریق تفکر دقیق و منطقی در

 

مورد جنبه های مختلف طراحی موقعیت های تدریس و یادگیری می

 

تواند بهبود یابد . این چنین ملاحظاتی منتهی به یک معنی وسیع و

 

جدید از تکنولوژی آموزشی می شود . به طوری که تکنولوژی و

 

تعلیم و تربیت کامل تر از عنوان صرف کاربرد تکنولوژُی در آموزش است .

تعلیم و تربیت کامل تر از عنوان صرف کاربرد تکنولوژُی در آموزش است

بخوان تا بدانی کیستی (وظیفه ی پدر در مورد تربیت فرزند از نظر روسو )

ادامه نوشته

بخوان تا بدانی کیستی

سری برداشت هایی از کتاب با ارزش امیل روسو

 

ما در این بخش قصد داریم شما خوانندگان عزیز را با آرا و نظرات تربیتی روسو که در واقع یکی از ارزشمندترین آراء تربیتی است را به صورت خلاصه وار و مفید عرضه کنیم( در واقع پس از خواندن کتاب امیل  این جانب مطا لب را به صورت خلاصه تهیه کرده ام امید است مورد قبول شما عزیزان قرار گیرد )

 

 

برداشتی از مقدمه

 

مقدمه ای از کتاب قرار داد اجتماعی :

 

روسو می گوید :1)طبیعت انسان را نیک خلق کرده است 

 

              ولی جامعه او را شریر تربیت کرده است

 

              2)طبیعت انسان را آزاد آفریده

 

                  ولی جامعه او را بنده ساخته است

                 

                  3)طبیعت انسان را خوشبخت با آورده است

 

                  ولی جامعه او را بد بخت و بیچاره بار آورده است

 

نسبت اجتماع به طبیعت مانند نسبت شر است به خیر

 

روسو معتقد است تفکر، تعقل ،نفع پرستی ، افراط در شهوت و حرص و آز لجام گسیخته ،ضعیف شدن حس ترحم و شفقت و تمام تغییراتی که در انسان طبیعی حاصل گشته است ، در جامعه و از طریق جامعه صورت گرفته و توسعه یافته است .

 

روسو برای احیا و تجدید انسان پیشنهاد می کند عظمت فکرو تکامل اخلاقی این آدم تربیت شده را محفوظ بداریم . در عین حال خوش قلبی و آزادی و سعادتی را که انسان به طور طبیعی دارا بوده است به او مسترد کنیم .

از نظر روسو احیا و تجدید به دو صورت است : 1)تجدید فرد

                                                         2)تجدید جامعه

 

در تجدید فرد :روسواعتقاد  دارد که ، تجدید به طریق اولی از جانب آموزش و پرورش انجام می گیرد ...

 

حال که طبیعت خوب است و جامعه بد ، باید طبیعت را احیا و جامعه را طرد کرد یعنی نو نهال را از تاثیرات جامعه دور نگهداشت .

 

روسو بیان می دارد که ما باید در زمانی مطالب را به کودک آموزش دهیم که او با تعقل خود بتواند صرفا مطا لب فاسد و اشتباه را از     مطا لب  صحیح تشخیص دهد .

 

طبیعت فقط خدا را می شناسد و بس...

عقاید مذهبی گوناگون که گاهی بین مردم ایجاد اختلاف می کند از اختراعات جامعه است .

 

یکی از موضوعات محافظه کارانه روسو این است که به عقیده اوپرورش زن به هیچ وجه نباید شبیه پرورش مرد باشد . او زنان دانشمند و فیلسوف را نمی پسند د  و تساوی زن و مرد را غلط می داند .به نظراو زن فقط مونس مهربانی برای مرد است .

 

به نظر روسو پرورش مانند لباس متحد الشکل نیست که بتوان به تمام شاگردان پوشاند ،جامد و یکنواخت هم نیست  بلکه باید متناسب با اخلاق و روحیه شاگرد باشد و صحت این نظریه نیز به اثبات رسیده است .

 

روسو مذهب را به عنوان یکی از بزرگترین حکمت ماوراء الطبیعه می شناسد .

درد دل

زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ،

     هر کسی نغمه ی خود  خواند و از صحنه رود ، صحنه پیوسته به جاست

                                                       خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد